آيه در آيهء 192 آمده بود و تكرار آن بدين سبب است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بتها را به مبارزه مىطلبد تا به وى آزار برسانند . بنابراين ، مناسب است كه خداوند اشاره كند كه بتها نه مىتوانند خود را يارى كنند و نه ديگران را .
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا .
مفهوم اين آيه نيز در آيهء 193 آمده بود و تكرار آن هم به همان دليلى است كه در سطور بالا گفته شد .
وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ .
اين عبارت نشان مىدهد كه بتها همانند تنديسهايى بودند كه در كليساها قرار دارند و نيز ثابت مىكند كه اعراب دوران جاهليت در پيكرتراشى مهارت داشتند ؛ زيرا بتهاى خود را طورى مىساختند كه بيننده در وهلهء نخست خيال مىكرد كه آنها نگاه مىكنند و مىبينند .
سؤال : چرا خداوند در آياتى پىدرپى و به هم پيوسته تكرار مىكند كه بتها نه توان سود رساندن را دارند و نه توان زيان رساندن را ، نه خود را يارى مىكنند و نه ديگران را ، آنها نه دست دارند ، نه پا دارند و نه چشم . . . ، تا آنجا كه تعداد اين آيات به نه مىرسد . با اينكه مىدانيم تنها جملهء : « انها احجار ؛ آنها سنگهايى هستند » از همهء سخنان مزبور بىنياز مىكند ؟
پاسخ : بتپرستى بر انديشه و خرد اعراب كاملا حاكم شده و با جان و خون آنها درهم آميخته بود ؛ زيرا آنان بتپرستى را از قرنها پيش و نسلاندرنسل از پدران خود به ارث برده بودند . ايمان آنان به اين بتها از ايمانشان به خدايى كه آنها را شريك او مىدانستند نيرومندتر بود . بنابراين ، دگرگون كردن اين عقيدهء آنها كار ساده و آسانى نبود . اگر كسى بتها را به بدى ياد مىكرد آنها از جان و مال خود مىگذشتند .
ازاينرو ، موضوع بتها نياز به تكرار ، تأكيد و توضيح داشت . فرض كنيم كه اگر يكى از روحانيون كليسا بخواهد كه اين عكسها و مجسمهها را از كليسا دور سازد ، آيا كافى است كه بگويد : اينها كاغذها و سنگهايى بيش نيستند ، و يا بايد سخنرانىهاى طولانى ايراد كند ؟