تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
داريم كه جادوگر دروغگوست و جز فردى ناآگاه او را تصديق نمىكند و نيز يقين داريم كه كارهاى شگفت‌آورى كه جادوگران فرعون انجام دادند و يا در زمان ما هندىها و ديگران انجام مىدهند ، بىترديد سببى دارد و ما هرچند نوع اين سبب را نمىدانيم ؛ لكن يقين داريم كه واقعيت را دگرگون نمىسازد ؛ زيرا در غيراين‌صورت ، بايد جادوگر مىتوانست زيان را از خود دفع و منفعت را جلب كند و با ارادهء خود بر تمام جهان حكم براند و شريك خداى متعال در قدرتش باشد ، حال آن‌كه خدا بسيار بالاتر از اين پندارهاست .
قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ .
آيا به اين منطق توجه مىكنيد ؟ فرعون از جادوگران مىخواهد كه در امور قلبى خود نظير ايمان ، محبت و كينه از او اجازه بگيرند ، درحالىكه در جهان هستى انسانى وجود ندارد كه كسى بر قلب او حكومت كند ؛ لكن منطق خودكامگان چنين است .
إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ .
فرعون با سخنان خود ، اين تهمت را به جادوگران مىزند كه ايمانشان به موسى عليه السّلام از روى دليل و باور نيست ، بلكه صرفا توطئه و نيرنگى است كه از پيش آن را با موسى زمينه‌سازى كرده‌اند و هدف از اين توطئه آن است كه زمامداران مصر را بيرون كنند و خود زمام حكومت را در دست بگيرند . فرعون اين سخن را گفت ، درحالىكه او خود مىدانست كه دروغ مىگويد : لكن مىخواست ، امر را بر مردم مشتبه سازد ؛ زيرا از اين بيم داشت كه آنان عليه او قيام كنند و به موسى ايمان بياورند . امّا مردم مىدانستند كه جادوگران ، فرعون را خدا مىدانسته و به نام دين او را بر بندگان خدا مسلط كرده بودند و آنان جز از روى آگاهى و باور به موسى ايمان نياورده‌اند و نيز مردم مىدانستند كه موسى با هيچ كدام از آنها [ پيش از اين حادثه ] ديدار نداشته است ؛ زيرا فرعون اين جادوگران را از جاهاى مختلف گرد آورده بود .
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ .
اين اسلحهء ستمكاران در هنگامهء رويارويى با حق است . مسعودى در مروج الذهب مىگويد :