وقتى دو احتمال وجود داشته باشند ، پذيرفتن يكى از آن دو ، نه ديگرى ، كارى است بىدليل .
اين جانب خواندم كه بسيارى از دانشمندان و ازجمله ملحدان ، به نظريهء داروين اعتقاد داشتند ؛ امّا وقتى در عرصهء علم پيشرفت كردند ، به دليلى كه پيشتر بيان كرديم از اين نظريه عدول نمودند و نيز به اين دليل كه در انسان ويژگىهايى عقلى و روحى وجود دارد كه او را از تمام مخلوقات و انواع آن جدا مىسازد .
ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ .
تفسير نظير اين آيه قبلا در سورهء بقره ، آيهء 34 ، ج 1 بيان شد .
قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ .
« لا » در اينجا زايد است و دليل بر زايد بودن آن ، حذف آن در آيهء 75 از سورهء ص است :
قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ .
دليل ديگر اينكه با وجود « لا » معناى آيه درست نخواهد بود ، مگر اينكه كلمهء
« مَنَعَكَ »
به معناى « حملك » باشد كه در اين صورت تأويل سخن بدينترتيب خواهد بود : چهچيز تو را بر ترك سجده كردن وادار كرد ؟ مراد از سجود در اينجا سجدهء تحيت است [ - درود فرستادن ] و نه سجدهء عبادت ، و سجدهء تحيت همان فرمان بردن از خداست ؛ زيرا اين سجده به فرمان او مىباشد .
قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ .
ابليس كارى انجام نمىداد مگر اينكه آن را توجيه مىكرد و شرط اساسى در منطق او براى هر توجيهى آن بود كه با اراده و خشنودى خدا مخالفت كند و همين شرط نخستين اصلى بود كه ابليس در تمامى گفتارها و كردارهايش بر آن تكيه مىكرد . هر فقيه به تحقيق مىپردازد تا به احكام خدا راه پيدا كند ؛ امّا ابليس احكامى را جعل مىكند كه مبتنى بر اين روش است :
« خدا چنان گفت و من چنين مىگويم » . خدا به او فرمان داد كه آدم را سجده كند و او نپذيرفت و هيچ عذرى هم نياورد ، بلكه با كمال جرئت و خودستايى به خداوند اعتراض كرد و گفت : چگونه به كسى سجده كنم كه از او بهترم ؟ گويى او به خدايى كه