شو ، منفور مطرود . از كسانى كه پيروى تو گزينند هرآينه از همهء شما ، جهنم را خواهم انباشت . ( 18 )
واژگان
الهبوط : به زير آمدن ، افتادن .
الصّغار : ذلّت و خوارى .
الصاغر : ذليل .
الإنظار : امهال ، تأخير و تأجيل ، همگى يك معنا دارند : مهلت دادن .
ذأم : عيب گرفتن از چيزى . الذّأم و الذّيم : عيب شديد .
المدحور : مطرود ، رانده شده .
اعراب
« ما مَنَعَكَ » ،
« ما »
براى استفهام انكارى و محلّ آن رفع است بنابر ابتدائيت . جملهء
« مَنَعَكَ »
خبر .
« أَلَّا تَسْجُدَ »
، « لا » زايد و مصدر ريخته شده از أن و فعل ، مجرور به من محذوف و تقدير آن بدينگونه است : « ما منعك من السجود ؟ » برخى گفتهاند :
« صِراطَكَ »
منصوب به نزع خافض ؛ يعنى : « لأقعدن لهم على صراطك » .
« مَذْؤُماً »
حال و همچنين
« مَدْحُوراً »
.
« لَمَنْ تَبِعَكَ » ،
« لام » براى ابتدا ، « من » شرطيه و مبتدا .
« لَأَمْلَأَنَّ » ،
لام در جواب قسم محذوف واقع شده و « املئن » جواب قسم است و جانشين جواب شرط كه عبارت از « من » است . جملهء مركب از قسم و جواب آن ، خبر مبتدا .
پيرامون اصل انسان
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ .
خطاب متوجّه فرزندان آدم است . معناى
« خَلَقْناكُمْ »
اين است كه خداوند اصل نخستين ما را از خاك ايجاد كرده است و ما از نطفهاى به