تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦

واژگان

طاعِمٍ يَطْعَمُهُ :
خورنده‌اى كه آن را بخورد . الميتة : حيوانى كه به مرگ طبيعى مرده باشد . الدّم المسفوح : خونى كه با شدّت بيرون آيد ؛ همانند خون رگ‌ها . غير المسفوح : خونى كه بدون فشار بيرون آيد ؛ نظير خون جگر . الرّجس : پليدى . الإهلال : بلند كردن صدا .
أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ :
به نام غير خدا ذبح شود . الباغى : كسى كه بدون اقتضاى ضرورت مرتكب حرام شود . العادى : كسى كه از حدّ تجاوز مىكند .
حَمَلَتْ ظُهُورُهُما :
آنچه بر پشت آنها آويخته است . الحوايا : جمع « حاوية » و عبارتند از : روده‌ها ؛ زيرا زيادى غذا را در خود دارند . برخى گفته‌اند : حوايا ، يعنى هر آنچه شكم آن را دربر دارد .
أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ :
آنچه به استخوان چسبيده باشد . رازى مىگويد : « به اجماع مفسران ، مراد از آن ، پيه كفل است » . اختلاطه بالعظم ؛ يعنى تماس آن با استخوان دم .

اعراب

« مُحَرَّماً »
صفت براى مفعول محذوف ، يعنى « مطعوما محرّما » و يا « طعاما محرّما » . اسم
« يَكُونَ »
ضمير مستتر و
« مَيْتَةً »
خبر و تقدير اين‌گونه است : « إلّا أن يكون المحرّم أو المأكول ميتة » . مصدر ريخته شده از
« أَنْ يَكُونَ »
منصوب است بنابراين كه مستثناى منقطع مىباشد ؛ زيرا از « غير محرّم » استثنا شده است .
« أَوْ فِسْقاً »
عطف است بر
« لَحْمَ
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 426 | محمد جواد مغنية