مسير زندگىاش حركت مىكند . اما كسى كه در كفر و شرك باقى بماند ، بهسان كسى است كه در تاريكى حيران بماند و در گمراهى حركت كند و در سراسر زندگىاش به نيكى نرسد .
مسئوليت و بلندپايهترين بازپرس
سؤال : آيه ، ايمان را به زندگى تشبيه كرده است و كفر را به مرگ . با اينكه در عصر حاضر ، كافران و ملحدان نسبت به مؤمنان و خداپرستان از ثروت و آسايش بيشترى برخوردارند ؟
پاسخ : مراد از زندگى در اين آيه ، آن نيست كه انسان در نعمت و آسايش زندگى كند و در نتيجه ، خوب بخورد ، خوب بپوشد و خوب بنوشد . . . ؛ زيرا مسئلهء آسايش و رفاه به كفر و ايمان ربطى ندارد و گرنه ، تمام مؤمنان در شرق و غرب از لحاظ تمدّن و آسايش يكسان بودند و همچنين تمام كافران و ملحدان . رفاه و آسايش ، عوامل و شرايطى دارد كه بههيچوجه به ايمان و كفر ارتباط ندارند . مقصود از زندگى در آيه ، ايمان و آگاهى دينى است كه صاحب خود را وامىدارد تا تكليفش را انجام دهد به عنوان انسانى كه در برابر رفتارش مسؤليت دارد و بهجهت آن ، بازپرسى مىشود و در برابر نيكى پاداش مىگيرد و در برابر بدى مجازات مىشود .
اگر انسان دربارهء چيزى مسؤليت نداشته باشد ، تمام آيينها و قوانين ، واژههايى بىمعنا خواهند بود . وقتى پذيرفتيم كه انسان مسئول است و بيهوده رها نشده است ، بايد بپذيريم كه او در برابر كسى مسئول مىباشد كه خود دربارهء عملى كه انجام مىدهد مورد سؤال واقع نمىشود اما از ديگران مىپرسد ؛ چراكه اگر اين پرسش كننده ، خودش نيز مورد سؤال قرار گيرد بايد يك پرسشكنندهء ديگرى وجود داشته باشد و به همين ترتيب ، اين تسلسل تا بىنهايت ادامه مىيابد .
هركس به وجود پرسشكنندهء عالى كه مىپرسد امّا خود مورد سؤال واقع