اگر خدا بخواهد از روى جبر و قدرت ، آنان را از كارهاى زشت منع كند ، آنها نه مىتوانند با پيامبران ستيز كنند و نه مىتوانند يكديگر را وسوسه نمايند ؛ لكن حكمت او چنين اقتضا كرد كه آنها را به حال خود رها سازد و آنان در كارهاى خود مختار باشند ، تا در روز قيامت بهسبب اعمالى كه انجام دادهاند مورد بازپرسى قرار گيرند و برطبق آنچه استحقاق دارند مجازات شوند .
فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ .
آنها را با افترايى كه مىزنند رها ساز ؛ زيرا بر تو رساندن است و بر ما بازپرسى و كيفر .
وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ .
برخى از اشرار به برخى ديگر سخنانى فريبنده القا مىكنند تا كافران به آنها گوش فرادهند .
وَ لِيَرْضَوْهُ ؛
تا پس از آنكه آنها را شنيدند ، بپسندند و بدون بررسى و تأمل بدان عمل كنند . مرجع ضمير « يرضوه » و « فعلوه » يك چيز است .
وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ .
تا آن معصيتها و گناهانى را كه در خورشان است انجام دهند و مؤمن از كافر و مخلص از منافق جدا شود .
خلاصهء سخن اينكه ابليسهاى پليد ، سخنانى آراسته القا مىكنند تا افرادى ضعيف النفس را فريب دهند و آنها به سوى اين شياطين جذب شوند و دست به ارتكاب كارهاى خلاف بزنند . ابو حيان اندلسى مىگويد : اين سخن در نهايت درجهء بلاغت است ؛ زيرا در ابتدا نيرنگ را مطرح مىكند ، آنگاه تمايل ، سپس پسنديدن و سرانجام ، ارتكاب عمل را و گويى هر مرحله ، معلول مرحلهء قبلى خود مىباشد .