دوم و
« خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
خبر سوم .
« فَلِنَفْسِهِ »
متعلق به محذوف و خبر براى مبتداى محذوف و تقدير آن : « فإبصاره كائن لنفسه » است . و نظير آن است
« فَعَلَيْها »
، يعنى تقديرش : « فعماه كائن عليها » مىباشد .
« كَذلِكَ »
، « كاف » به معناى مثل ، در محلّ نصب و صفت براى مفعول مطلق محذوف ، يعنى : « نصرف الآيات تصريفا مثل ذلك » .
« وَ لِيَقُولُوا »
لام براى عاقبت است ؛ يعنى كار آنان به گفتن اين سخن مىانجامد .
« وَ لِنُبَيِّنَهُ » ،
لام براى تعليل و « أن » پس از لام در تقدير است ، مصدر ريخته شده عطف است بر مصدرى كه از
« لِيَقُولُوا »
ريخته مىشود ؛ يعنى : « للقول و للبيان » .
تفسير
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ .
مشركان بر چند نوعند : برخى بتها را به همراه اللّه خدا مىدانند ، گروهى ستارگان را شريك او قرار مىدهند ، برخى شيطان را مىپرستند ، برخى تاريكى را خدا مىدانند و گروهى جنّ را شريكان او قرار مىدهند .
خداوند ، چنانكه از وجود فرشتگان خبر داده ، از وجود جن نيز خبر داده و اينكه جن را از آتشى بىدود آفريده است . در آيهء مورد بحث ، از گروهى خبر داده كه براى خدا شريكانى از جن قرار دادند ؛ لكن نوع اين جن را كه مورد پرستش مشركان قرار گرفته ، بيان نكرده است : آيا اين جنّ ، جنّ وهم و خيال است و يا نوعى ديگر ؟ ازاينرو ، مفسران دچار اختلاف نظر شدهاند ، برخى مىگويند : مراد از اين جنّ ، ابليس است و برخى مىگويند ، تاريكى است ، و نظريات ديگرى كه اساس و پايه علمى ندارند .
درهرحال ، خداوند با يك جمله ، سخن اين مشركان را ردّ كرده است :
وَ خَلَقَهُمْ .
ضمير
« خَلَقَهُمْ »
به جن برمىگردد ؛ زيرا نزديكتر است و نيز احتمال دارد به مشركين و يا به هر دو برگردد ؛ زيرا خداوند آفرينندهء جن و انس مىباشد و معناى اين جمله آن است كه چگونه آنان براى خدا شريك قرار مىدهند ، درحالىكه او آفرينندهء هر موجودى است ؟