شما ادراك داده است . هركه از روى بصيرت بنگرد به سود اوست و هركه چشم بصيرت بر هم نهد به زيان اوست . و من نگهدارندهء شما نيستم . ( 104 )
آيات خدا را اينچنين گونهگون بيان مىكنيم تا مباد بگويند كه از كسى درس گرفتهاى و ما اين آيات را براى اهل دانش بيان مىكنيم . ( 105 )
از هرچه از جانب پروردگار بر تو وحى شده است پيروى كن . هيچ خدايى جز او نيست . و از مشركان روى برتاب . ( 106 )
اگر خدا مىخواست آنان شرك نمىآوردند و ما تو را نگهبانشان نساختهايم و تو كارسازشان نيستى . ( 107 )
واژگان
خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ :
به او دروغ بستند .
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ :
بدون الگويى از سابق ، آنها را آفريد .
الوكيل : نگهبان .
الإدراك : ملحق شدن ، رسيدن . گفته مىشود : « أدرك الغلام » : هرگاه به سنّ بلوغ رسد و به مردان ملحق شود . « أدركته ببصرى » ؛ نگاهم او را تعقيب كرد » .
بصائر : جمع بصيرهء و داراى چند معناست و مراد از آن در اينجا ، حجّت و دليلى است كه با آن ، چيز را آنگونه كه در واقع هست مىتوان ديد .
نُصَرِّفُ الْآياتِ :
آيات را با روشهاى گونهگون مىآوريم .
درست : خواندى . آموختى .
اعراب
« شُرَكاءَ »
مفعول اوّل براى
« جَعَلُوا »
و الجن مفعول دوم .
« بِغَيْرِ عِلْمٍ »
متعلق به محذوف حال از واو
« خَرَقُوا »
.
« بَدِيعُ السَّماواتِ »
خبر از مبتداى محذوف ، يعنى : « هو بديع السموات » .
« أَنَّى »
به معناى « كيف » ، در محلّ نصب و حال از
« وَلَدٌ »
.
« يَكُونُ »
تامّه و فاعل آن
« وَلَدٌ »
. « ذلك » مبتدا ،
« اللَّهُ »
بدل آن و
« رَبُّكُمْ »
خبر . جمله
« لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
خبر