تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
اين است : ما دلايل و براهين گوناگونى در قرآن نازل كرديم ، تا مشركان هدايت شوند و از گمراهىشان برگردند ؛ لكن نتيجهء اين همه دلايل آن شد كه آنان به پيامبر بگويند : تو اين آيات را به صورت درس آموختى و از ديگران فراگرفتى و مراد از جملهء
« لِيَقُولُوا دَرَسْتَ »
نيز همين است . امّا معناى جملهء
وَ لِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
آن است كه ما اين آيات را در قرآن نازل كرديم تا كسانى كه معناى آنها را مىفهمند از آنها سود ببرند و در نتيجه به سوى ايمان و حق هدايت گردند . لكن آنان كه اهل نادانى و گمراهى هستند ، اميدى به هدايت ايشان نيست ؛ اما حداقلّ ، اين آيات جلو بهانه‌هاى آنان را مىگيرد و حجّتى خواهد بود عليه آنها .
اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ .
خدا به پيامبرش دستور مىدهد كه با قرآن مردم را مژده و بيم دهد و به اين كار استمرار بخشد و از انكار و تكذيب و تمسخر مشركان باك نداشته باشد . شگفت‌آور است كه برخى مىگويند : اين آيه با آيهء قتال نسخ شده است . شگفتى اين سخن در اين است كه خداوند در اين آيه به پيامبر خود دستور نداده است جنگ با مشركان را رها كند ، تا اين آيه با آيه‌اى كه پيامبر را به جنگيدن با مشركان مأمور مىكند نسخ شده باشد ، بلكه به او دستور داده كه دعوت به حق را پىگيرى كند و از تكذيب مشركان باك نداشته باشد . بديهى است كه دستور دادن به پىگيرى دعوت و باك نداشتن يك چيز است و امر به جنگيدن ، چيزى ديگر . درحالىكه نخستين شرط نسخ ، اتحاد موضوع ناسخ و منسوخ است .
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا ؛
يعنى خداوند اراده نكرد كه با كلمهء
« كُنْ فَيَكُونُ »
كه جهان را با گفتن آن آفريده ، آنان را به ايمان آوردن و ترك شرك وادارد ؛ زيرا اگر ايمان آنها را با اين ارادهء تكوينى خود اداره مىكرد ، شرك نمىآوردند . [ به منظور آشنايى بيشتر با اين موضوع ] به تفسير آيهء 26 از سورهء بقره ، بخش « تكوين و تشريع » ، جلد اوّل نگاه كنيد .
وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ .
جملهء اوّل و دوم