تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
گفتارش مطابقت دارد . و مؤمنى كه ايمانى متزلزل و ناپايدار دارد كه پيش از مرگ از او جدا مىشود . او همان كسى است كه كردارش بر خلاف گفتارش مىباشد .
قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ؛
ما آيات خود را براى كسانى كه مىفهمند بيان داشتيم و امّا كسانى كه اين دلايل عالم هستى را بر اثبات عظمت آفريننده و مبتكر آن نمىفهمند ، مصداق اين سخن خداوند مىباشند :
« صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ » .
وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ .
باران ، منبع آب گواراست و اگر باران نبود ، زمين به صحرايى خشك و بىگياه و خالى از هرگونه آثار زندگى تبديل مىشد . خداى سبحان از اين‌رو فروفرستادن آب را به خود نسبت داده ، كه او سازندهء همهء اسباب است و تمام اسباب از او آغاز و حلقه‌هاى آن به هرجا كه برسد به او پايان مىيابد .
فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً .
ضمير « منه » به « نبات » برمىگردد و مراد از « خضر » ، لطافت و تازگى است ؛ يعنى از نبات ، شاخه‌هايى لطيف و تازه مىرويد . برخى مىگويند : « خضر » در اين‌جا به معناى اخضر [ سبز ] است .
نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً .
ضمير « منه » به « خضر » برمىگردد ؛ يعنى از آن شاخه‌ها ، خوشه‌هايى بيرون مىآيد ؛ نظير خوشه‌هاى گندم و امثال آن ، همچون انار كه برخى از دانه‌هايش روى برخى ديگر چيده شده‌اند .
وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ .
« طلعها » بدل اشتمال از « النّخل » است ، با اعادهء حرف جر و بدين معناست : « نخرج من طلع النخل قنوانا ؛ از جوانه‌هاى نخل خوشه‌هايى بيرون مىآوريم » . « قنوان » جمع قنو ، به كسر قاف ، و آن در نخل ، چيزى است همانند خوشه‌هاى انگور . « دانية » به معناى سهل التناول و در دسترس و يا بدين معناست كه به سبب وجود خوشه‌هاى فراوان برخى نزديك برخى ديگرند .
وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ .
ما از اين نبات سه نوع [ درخت ] را پديد مىآوريم كه عبارتند از : انگور ، زيتون و انار . ذكر اين سه نوع از باب نمونه است و بقيّه را مىتوان از طريق اين نمونه‌ها شناخت .
مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ ؛
برخى از گياهان