تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
وقتى آن ستاره غروب كرد و در پشت افق پنهان شد ، انديشهء آنها را بيدار و نظر ايشان را بدين‌نكته جلب كرد كه خدا نبايد دست‌خوش تغيير و دگرگونى شود و نبايد چيزى پنهانش سازد .
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي ؛
وقتى ماه را ديد ، باز هم از باب جلب توجه [ و بر طبق اعتقاد آنان ] گفت : اين پروردگار من است ، زيرا هم حجمش بزرگ‌تر و هم نورش روشنتر است .
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ .
اين جمله اشاره بدان دارد كه ابراهيم عليه السّلام به اين ستارگان اطمينان ندارد و او هنوز راه را پيدا نكرده است . از اين‌رو از خدا مىخواهد كه وى را از اين حالت سرگردانى و حيرت بيرون آورد .
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ .
تجربه‌هاى اوّل و دوم و سوم به ترتيب سپرى شد و ترديد همچنان در دل ابراهيم بر جاى ماند . بنابراين ، او بايد از پرستش ستارگان بيزارى جويد ، زيرا آنها صلاحيّت پرستش و تعظيم را ندارند . او پس از آن‌كه از خدايان قوم خود اعلام برائت كرد ، قلبا به پروردگار جهان روى آورد و گفت :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
به‌راستى ، نتيجهء حتمى نگرش پويا و انديشهء سالم دربارهء هر موجودى از موجودات جهان ، همين است . تنها نگاهى خالصانه و از روى انديشه به هر پديده‌اى از پديده‌هاى اين جهان ، انسان را به مرحله‌اى مىرساند كه يقين پيدا مىكند تنها آفرينندهء آسمان‌ها و زمين خداوند است .