واژگان
الحجّة : دليلى كه حق را ثابت كند و نيز بر دليلى كه مدّعى با آن مدّعاى خود را اثبات كند بهكار مىرود .
محاجّه : مجادله و مبالغه كردن در اقامهء حجّت .
السلطان : برهان ، دليل .
لَمْ يَلْبِسُوا :
مخلوط نكردند .
اعراب
« ما تُشْرِكُونَ بِهِ » ،
ضمير
« بِهِ »
به اللّه برمىگردد . مصدرى كه از
« أَنْ يَشاءَ رَبِّي »
ريخته مىشود در محلّ نصب و مستثناى منقطع و بدينمعناست : « لا أخاف إلّا مشيئة اللّه » .
« عِلْماً »
تميز . هرگاه
« كَيْفَ »
پيش از چيزى واقع شود كه به آن نياز مىباشد ؛ نظير « كيف انت » ، خبر مبتدا است و اگر پيش از چيزى واقع شود كه نيازى بدان نيست ؛ نظير آيهء مورد بحث ، حال و يا مفعول مطلق است . بنابراين ، در اينجا
« كَيْفَ »
در محلّ نصب ، مفعول مطلق و به معناى « اىّ خوف أخاف » و يا حال و به معناى « على أىّ حال أخاف » است .
« الَّذِينَ آمَنُوا »
مبتداى اوّل
« أُولئِكَ »
مبتداى دوم :
« الْأَمْنُ »
مبتداى سوم و
« لَهُمُ »
خبر آن ، و اين مبتدا و خبر ، خبر مبتداى دوم و اين با خبرش ، خبر مبتداى اوّل .
« تِلْكَ حُجَّتُنا »
مبتدا و خبر . جملهء
« آتَيْناها »
حال .
« دَرَجاتٍ »
مجرور به « إلى » كه حذف شده است .
تفسير
وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ .
پس از آنكه ابراهيم عليه السّلام با منطق عقل و فطرت ، بر ضدّ قومش ، دليل كوبندهء عقلى و فطرى اقامه كرد و باطل بودن پرستش بتها و ستارگان را براى