شده ، اين است كه وى به نبوت و عصمت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و اينكه او سرور پيامبران و آخرين آنهاست ايمان داشته باشد ؛ امّا اينكه وى بايد ايمان داشته باشد كه تمام پدران و اجداد آن حضرت نيز موحدند و آزر عموى ابراهيم است ، نه پدر او ، به هيچ روى جزء عقيدهء اسلام نيست .
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
معناى
« كَذلِكَ »
آن است كه همانگونه كه خدا گمراهى قوم ابراهيم را در پرستش بتها بر او آشكار كرد ، شگفتىهاى آسمانها و زمين را نيز براى او آشكار ساخت تا به نظم موجود در اين دو و آفرينش شگفتآور آنها بر اثبات وجود خدا و يگانگى و عظمت او استدلال كند .
وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ؛
تا از اهل يقين باشد و از روى حجت و دليل ايمان آورد . اين آيه بر دو مطلب دلالت دارد :
1 . عقيدهء اسلام بر مبناى آزادى رأى و انديشه استوار است ؛ زيرا خداوند ايمان به خود را تنها زمانى واجب قرار داد كه اقامهء دليل كرد و مردم را به نگرش دربارهء اين دليل فراخواند .
2 . فهميدن دليلى كه خدا بر اثبات وجود خود اقامه كرده ، براى همه آسان و مقدور است و درك آن نياز به تلاش و فراگيرى علم و فلسفه ندارد . بنابراين ، كافى است كه انسان به شگفتىهاى جهان هستى و نظام حاكم بر آن بنگرد ، تا به آفريننده و سازندهء نوآور آن پى ببرد .
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي .
قوم ابراهيم ستارگان را مىپرستيدند ، نه خدا را . از اينرو او خواست ، آنان را به تدريج به سوى حق هدايت كند و با كمال مدارا و نرمى به منطق عقل و فطرت متوجهشان سازد . لذا منتظر شد تا شب فرا رسيد و تاريكى زمين را فراگرفت و يكى از ستارگان مورد پرستش آنان را ديد . او از باب اينكه وانمود كند كه با آنان همعقيده است ، گفت : اين پروردگار من است آنها نيز به ابراهيم اطمينان پيدا كردند [ كه او به خداى آنها ايمان آورده است ] .