حالت هم بتهايى را كه پرستش مىكرديد و گمان داشتيد كه آنها ذلّت و عذاب را از شما بر طرف مىكنند ، به يارى خود فرامىخوانيد ؟ مقصود از مجموع اين آيه آن است كه كافران در قيامت از آنچه شريك خدا قرار داده بودند ، بيزارى مىجويند و پس از آنكه برايشان آشكار شد كه جز خداى يكتا و بىشريك ، هيچكس را قدرت و توانى نيست ، به او پناه مىبرند .
خدا و فطرت
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ .
خداوند پس از آنكه از كافران مىپرسد : آيا در روز قيامت غير خدا را مىخوانيد ، خود پاسخ مىدهد :
« بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ ؛
بلكه او را مىخوانيد » . و اين همان پاسخى است كه انسان فطرتا بدان ايمان دارد و در دنيا و آخرت همين پاسخ را مىدهد ؛ فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفريده است . البته ، معناى فطرت آن نيست كه انسان بهطور ناخودآگاه و بدون دليل به وجود آفريننده پى ببرد ، و گرنه هيچكس به خدا كافر نمىشد ، بلكه معناى فطرت اين است كه خدا استعداد فهميدن دلايل وجودش را در انسان به وديعت نهاده است و اين استعداد ، هيچگاه از او جدا نمىشود و اگر كسى كافر شود ، به سبب كوتاهى و عدم توجه به دلايل و شواهد است . از اينرو وى استحقاق عذاب را دارد ؛ زيرا از ديدگاه عقل ميان اين دو فرد هيچ تفاوتى وجود ندارد : كسىكه به علم خود عمدا عمل نمىكند و كسى كه از روى نادانى حق را رها و از باطل پيروى مىكند ، با وجود اينكه توان شناخت و تشخيص اين دو را دارد ؛ لكن به سبب سهلانگارى و بىباكى به دنبال آن نمىرود .
شايان ذكر است كه گاهى اين استعداد و ادراك فطرى در پشت پردهء تقليد و تربيت و شهوتها كاملا پنهان مىگردد ؛ چنانكه خورشيد در پشت ابر قرار مىگيرد و در اين صورت ، شخص نادان خيال مىكند كه كافر شدن او به خدا به سبب نبودن دليل است ، درحالىكه دليل در ذات و فطرت او نهفته است ؛ همان فطرتى كه خدا او را بر آن