نيز همين است . او هيچ گدايى را ردّ و اميدوارى را نااميد نمىكند . حال انگيزهاش هرچه باشد .
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ .
خدا در آغاز ، كافران را با سخنان خود كه بر زبان پيامبران جارى مىشود هشدار مىدهد . و در مرحلهء دوم با عمل ، بدينترتيب كه آنها را از طريق گرفتارى و ضرر آزمايش مىكند . وقتى آنان بر كفر و دشمنى خود پافشارى كردند ، درهاى روزى و آسايش را بر روى آنها مىگشايد ، تا پس از گرفتارى آنها را با نعمتها آزمايش و حجت را بر ايشان تمام كند . وقتى آنان بر اثر [ فراوانى نعمت و ] رفاه ، خرسند گرديدند و بر تكبّر و خودخواهى خود افزودند و رشد دينى پيدا نكردند ، خدا آنها را از جايى كه گمان ندارند گرفتار عذاب مىكند . در نتيجه ، بر كوتاهى و سهل انگارىاى كه كردهاند تأسف مىخورند و از رهايى از اين عذاب نااميد مىشوند .
خلاصه سخن آنكه ، خدا گاهى از طريق ضرر با كافران برخورد مىكند و گاهى از طريق آسايش ؛ زيرا دوست دارد آنان هدايت شوند ؛ چنانكه پدر مهربان به فرزندش همين رفتار را مىكند ؛ چراكه مصلحت او را جستجو مىكند . لكن آنها نه آسايش را سپاسگزاردند و نه از سختى پند گرفتند . ازاينرو ، خداوند ريشهء آنها را بركند و حتى يك نفر از آنان را باقى نگذاشت ، تا پسينيان از آنها پند گيرند .
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
خدا را سپاس كه بر مؤمنان نعمت داد و آنان را بر اهل كفر و فساد پيروز كرد .