« شرع » است .
« حَسْبُنا »
مبتدا و مصدر است كه در اينجا به معناى اسم فاعل مىباشد ؛ يعنى « كافينا » ، و خبر آن
« ما وَجَدْنا »
است .
« عَلَيْكُمْ »
در
« عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ »
اسم فعل و به معناى « احفظوا » و
« أَنْفُسَكُمْ »
مفعول است .
تفسير
ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ .
« بَحِيرَةٍ »
به فتح باء ، شترى است كه گوشش پاره باشد . در دوران جاهليت چنين رسم بود كه وقتى شتر ، بچّهء دهم و بنابر قولى بچّهء پنجم را مىزاييد ، آزادش مىكردند و هيچكس از آن استفاده نمىكرد .
« سائِبَةٍ »
شترى است كه آن را براى خدايان نذر مىكردند و رهايش مىكردند و هرجا كه مىخواست مىچريد . نه افسارى داشت و نه چوپانى ، كاملا همانند بحيرة .
« وَصِيلَةٍ »
گوسفندى است كه دو بچّهء نر و ماده توأم مىزاييد . عادت مردم دوران جاهليت بر اين بود كه هرگاه گوسفندى برّهء نر مىزاييد ، آن را نذر خدايان مىكردند و هرگاه برّهء ماده مىزاييد مال خودشان بود . و اگر دو برّهء نر و ماده با هم مىزاييد ، نر را ذبح نمىكردند و مىگفتند : به خواهرش پيوسته است . « حامى » شترى بود كه ده بار از آن براى آبستن كردن شتران سود برده بودند . اين شتر را نيز رها مىكردند و از آب و چراگاهى منعش نمىكردند و مىگفتند : در حمايت پشتش است [ يعنى براى توليد مثل از پشت و صلبش به اندازهء كافى استفاده شده و اينك بايد رها و آزاد باشد ] .
خداى سبحان در اين آيه بيان فرمود كه اين عادات و رسوم جزء دين او نيست و شتر نر ، شتر ماده و گوسفندى كه آنان عادات و رسوم خود را دربارهء آنها پياده كردهاند ؛ مانند گذشته همچنان بر حليّت خود باقى هستند و با اين اباطيل و افسانهها حرام نمىشوند .
وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ .
اهل جاهليت به