در شأن نزول آيهء فوق بر روايت پرسش در مورد پدران و نياكان صحابه ترجيح دارد ؛ زيرا نزول قرآن دربارهء عقيده و شريعت آغاز مىشود ، نه دربارهء پدران و پيشينيان صحابه .
در حديث آمده است : « خدا حدودى را معين كرد ، پس از آن تجاوز نكنيد و برايتان فريضههايى قرار داد ، پس آنها را ضايع نكنيد و اشيايى را حرام كرد ، پس حرمت آنها را مشكنيد و چيزهايى را رها كرد ، آنهم نه از باب فراموشى بلكه به سبب اينكه رحمت او شامل حال شما گردد ، پس آنها را بپذيريد و جستجو نكنيد » .
عَفَا اللَّهُ عَنْها .
خداوند پرسشهايى را كه در سابق كردهايد مىآمرزد ؛ اما چنين سؤالهايى را بار ديگر تكرار نكنيد . برخى گفتهاند :
« عَفَا اللَّهُ عَنْها » ؛
يعنى خداوند از ذكر اشيايى كه دربارهء آنها قبلا پرسش كرده بوديد خوددارى كرد ، پس شما نيز خوددارى كنيد و دربارهء آنها مپرسيد . هركدام از اين دو تفسير محتمل به نظر مىرسد و ظاهر آيه با آنها تضادى ندارد .
وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ .
خدا خطاكار را در صورتى كه از خطاى خود برگردد ، مىبخشد .
قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ .
پساز آنكه خداوند آنان ( برخى از صحابه ) را از سؤال كردن دربارهء چيزهايى كه آگاهى از آنها برايشان ضرورت ندارد نهى مىكند ، كسانى را كه پيش آنها بودهاند براى آنان مثال مىزند ؛ كسانى كه به خود سخت مىگرفتند و مىپرسيدند ؛ امّا وقتى خدا پاسخ آنها را بيان مىكرد ، ناراحت مىشدند و مخالفت مىكردند در نتيجه مستحقّ عذاب مىشدند . اگر آنها از پرسيدن خوددارى مىكردند برايشان بهتر بود . مفسّران دربارهء اينكه مراد از قومى كه سؤال كردند و به سبب سؤال كردن كافر شدند كدام قوم است ، سخنان زيادى گفتهاند ؛ لكن آيه آن را مبهم گذاشته و بيان نكرده است . بااينوجود ، به عقيدهء ما : مراد از قومى كه سؤال كردند و كافر شدند ، بنى اسرائيل است ؛ زيرا خدا به عنوان حكايت از آنها چنين مىگويد :
« . . . اينان بزرگتر از اين را از موسى طلب كردند و گفتند : خدا را به آشكار به ما بنماى » . « 1 »
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 153 .