اسلام نيرو و قدرتى نداشت از سرزنش هيچ سرزنشكنندهاى نترسيد ، پس چگونه اكنون كه در ميان دژ محكمى از ارتش اسلام قرار دارد از ابلاغ يكى از فرمانهاى الهى بيم داشته باشد ؟ آرى ، بيم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از آن بود كه اگر موضوع خلافت على عليه السّلام را آشكارا بيان كند ، به طرفدارى از داماد و پسر عمويش متهم گردد و منافقان و كافران ، اين بيان او را سوژهاى قرار دهند براى تبليغ بر ضدّ او و ايجاد ترديد در نبوت و عصمت او . بديهى است كه اين تبليغ از سوى سادهلوحان پذيرفته خواهد شد .
آنچه گفته شده خلاصهاى بود از عقيدهء شيعه . آنان بر اثبات اين سخن به رواياتى استدلال كردهاند كه اهل سنّت آنها را روايت ، و برخى از آنها را صاحب تفسير المنار و رازى نقل نمودهاند .
امّا اهل سنّت در اينباره اختلاف نظر دارند : برخى از آنان مىگويند : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء برخى از احكامى كه به يهود ارتباط داشت سكوت اختيار كرد . برخى مىگويند : حكمى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء آن سكوت اختيار كرد ، دربارهء داستان زيد و زينب دختر جحش بود . گروهى از اهل سنّت مىگويند : آيه در مورد فضيلت على بن ابى طالب عليه السّلام نازل شده ، نه دربارهء خلافت او . اين نظريه را صاحب تفسير المنار و رازى نقل كردهاند .
رازى مىگويد : « قول دهم اين است كه آيه دربارهء فضيلت على بن ابى طالب نازل شده است . وقتى اين آيه نازل شد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و گفت : " هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . خداوندا ! هركه او را دوست دارد ، دوستش بدار و هركه او را دشمن دارد دشمنش بدار " . عمر او را ديدار كرد و گفت : گوارايت باد اى فرزند ابو طالب ! كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن باايمان شدى . اين نظريه را ابن عبّاس ، براء بن عازب و محمّد بن على اختيار كردهاند » .
صاحب المنار و اهل بيت عليهم السّلام
صاحب تفسير المنار مىگويد : « امّا حديث
« من كنت مولاه فعليّ مولاه »
را احمد در