مسند ، ترمذى و نسائى و ضياء در المختار و نيز ابن ماجه روايت كردهاند . برخى از آنان اين حديث را حسن دانستهاند . ذهبى آن را با همين عبارت تصحيح و نيز سند كسى كه اين عبارت را بدان افزوده ، توثيق كرده است :
" اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه " .
در روايتى آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى مردم خطبه خواند و اصول دين را براى آنان بيان نمود و دربارهء اهل بيت خود سفارش كرد و فرمود : « من در ميان شما دو چيز گرانقدر را بر جاى گذاشتم : كتاب خدا و عترتم ، يعنى اهلبيتم را . پس بنگريد كه چگونه جانشين من در برابر آن دو خواهيد بود ؛ چراكه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا اينكه در كنار حوض كوثر بر من وارد گردند . خدا مولاى من و من مولاى هر انسان با ايمان هستم . آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و اين سخن را بر زبان آورد :
" من كنت مولاه فعلى مولاه . . . " » .
آنگاه صاحب تفسير المنار به سخنان خود ادامه داده ، ازجمله چنين مىگويد : « مراد از ولايت در اين حديث يارى كردن و دوست داشتن است » . « 1 » سپس اين تفسير را با اين سخن خود پى مىگيرد :
« بهراستى اين جدال است كه ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كرده و ميان آنان دشمنى انداخته است . و مادام كه روح تعصّب مذهبى بر ملّتها حاكم باشد ، اميدى نخواهد بود كه آنان در مسائل اختلافى از حق پيروى كنند » . اين سخن ، امرى است كه هر خردمندى آن را قبول دارد و اگر تعصب باطل وجود نداشت ، اختلاف ميان مسلمانان هم نبود و اگر اختلاف مىبود ، اينقدر طولانى نمىشد و دهها كتاب پيرامون يك مسئله تأليف نمىگرديد .
آنگاه صاحب تفسير المنار مىگويد : « امّا حديث
" من كنت مولاه فعلى مولاه " ،
ما با آن ، راه هدايت را در پيش مىگيريم و على مرتضى را دوست مىداريم . هركه على را دوست بدارد ، دوستش داريم و هركه او را دشمن بدارد ، دشمنش مىداريم و دوستى
هامش
( 1 ) . نك : تفسير آيهء 55 از همين سوره .