در اينجا اين پرسش مطرح مىشود : زكريا از پروردگارش خواست تا فرزندى پاك به او عطا كند و معناى اين سخن آن است كه وى چيزى را از خدا درخواست كرده كه اعتقاد دارد امكانپذير است . بنابراين ، چگونه وقتى فرشتگان به وى ولادت فرزندى را بشارت مىدهند ، او اين امر را بعيد مىشمارد ؟
پاسخ : اين سخن زكريا ، از ترديد و استبعاد نيست ، بلكه عظيم شمردن قدرت خداوند است ؛ [ قدرتى ] كه از محدودهء قوانين و عادتها فراتر مىرود ، چنانكه به كسى كه مقدار زيادى از اموال ارزشمند خود را بخشيده ، گفته مىشود : چه كردى ؟ ! كارى را بهجا آوردى كه جز تو نكرد . [ و اين سخن ، از روى عظيم شمردن كار وى ادا مىشود نه استبعاد ] . بهعلاوه ، اين بزرگ شمردن قدرت خدا و اظهار شگفتى كردن ، در حقيقت ، سپاسگزارى از او بر اين نعمت بزرگ است كه حتّى به ذهن زكريا نيز خطور نمىكرد . همچنين از اين معجزه استفاده مىكنيم كه انسان نبايد مشيّت الهى را با چيزى كه در نظر خودش ممكن يا محال مىنمايد ، بسنجد .
قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً .
از آنجا كه بسته شدن نطفه در رحم امرى مخفى است ، زكريا دوست داشت كه زمان آن را بداند تا از همان لحظات نخستين ، خدا را در برابر آن سپاس گويد . ازاينرو ، از خدا خواست كه علامتى برايش قرار دهد تا هنگام بسته شدن نطفه را بداند . خداوند نيز خواستهء او را اجابت كرد و به او فرمود :
آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ ؛
نشانهء تو اين است كه سه روز با مردم سخن نگويى مگر با اشاره ، و پروردگارت را فراوان ياد كنى و در شبانگاه و بامداد او را بستايى ؛ يعنى نشانهء بسته شدن نطفه آن است كه زبانت بند مىآيد و تا سه روز قدرت سخن گفتن با مردم را ندارى و اگر بخواهى با آنان سخن بگويى ، زبانت به حركت درنمىآيد و تنها از طريق اشاره با آنها تفهيم و تفهّم خواهى كرد . در آن زمان تو بهسان شخصى لال خواهى بود . لكن در هنگام عبادت و مناجات با خداوند همانطور كه مىخواهى ، زبانت باز مىشود . لذا خداوند به او فرمود :