قضيهاى را به دليل تناسبى كه با قضيهء ديگر دارد متذكر مىشود ، آنگاه بار ديگر به سبب هدفى كه در تكرار قضيهء اوّل نهفته است ، آن را بازمىگويد .
مراد از « اصطفاء » نخست [ در آيهء شريفه ] پذيرفته شدن مريم به خدمتگزارى خانهء خداست ؛ گرچه اين وظيفه ، ويژهء مردان بود . مراد از « اصطفاء » دوم آن است كه مريم بدون آنكه بشرى با او آميزش كند ، پيامبرى به دنيا آورد . برخى گفتهاند : « اصطفاء » دوم تأكيد اوّلى است . نويسندهء تفسير المنار دربارهء معناى « تطهير » چنين گفته است : « طهر » به حيض نشدن تفسير شده است . در روايت آمده كه فاطمهء زهرا عليها السّلام حيض نمىشده است . ازاينرو ، او را زهراء ناميدند .
آنچه به نظر من ترجيح دارد اين است كه تطهير ، نوعى شهادت به پاكى مريم و برائت او از هر شبههاى دربارهء زايمان وى مىباشد .
خوب است به اين موضوع اشاره كنيم كه مريم پيامبر نبود ، زيرا اجماع بر اين است كه هيچ زنى به پيامبرى فرستاده نشد ؛ چنانكه خداوند متعال فرموده است :
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ؛
« 1 » پيش از تو تنها مردانى را فرستاديم كه به آنها وحى مىكرديم » .
سخن گفتن فرشتگان با مريم نيز دليل نمىشود كه او پيامبر باشد ؛ چراكه خداوند به مادر موسى عليه السّلام نيز وحى كرد - چنانكه در آيهء 7 سورهء قصص آمده است - درحالى كه هيچكس مدّعى نشده كه وى پيامبر بوده است . هرچند وحى پس از حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله هم از انبيا و هم از غير انبيا قطع شد ؛ لكن پيش از او ، هم به انبيا و هم به غير انبيا وحى مىشد . دليل بر اين مطلب ، آيهاى است كه پيشتر ذكر شد و نيز آيهء
« وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى » .
« 2 »
امّا اينكه مراد از
« وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ »
چيست ؟ ما بهزودى
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 109 .
( 2 ) . قصص ( 28 ) آيهء 7 .