واژگان
هنا : اسم اشارهء نزديك و
« هُنالِكَ »
اسم اشارهء دور است و « هناك » براى وسط .
در اصل بايد با واژهء « هنا » به مكان اشاره شود ، لكن گاهى به زمان نيز اشاره مىشود .
لدن : ظرف است براى مكان ؛ ولى گاهى براى زمان نيز به كار مىرود . اين كلمه ، مبنى است و از حروف جارّه جز « من » بر سر آن داخل نمىشود .
ذريّة : هم بر يك و هم بر بيشتر از آن اطلاق مىشود .
سيد : [ سيد ] قوم به معناى رئيس و مهتر آنان است . اين واژه بر شخصى شريف و دانشمند ، به شرط آنكه منافق نباشد ، اطلاق مىشود ؛ زيرا در روايت آمده است : « به شخص منافق ، سيد نگوييد » .
حصر : حبس كردن . مراد از « حصور » در اينجا كسى است كه از زنان و يا هوسهاى سركش ، در عين حال كه توان آن را دارد ، دورى مىكند .
رمز : اشاره .
العشىّ : ظرف زمان است كه فاصلهء زوال خورشيد تا غروب آن را دربر مىگيرد .
الابكار : فاصلهء زمانى از هنگام طلوع فجر تا چاشت .
اعراب
جملهء
« هُوَ قائِمٌ »
حال است براى « هاء » در
« فَنادَتْهُ » .
جملهء
« يُصَلِّي »
يا صفت است براى
« قائِمٌ »
يا حال است براى ضمير مستتر در
« قائِمٌ » .
« مُصَدِّقاً »
حال است از « يحيى » .
جملهء
« بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ »
و نيز جملهء
« وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ »
حال مىباشند .
« كَذلِكَ »
خبر است براى مبتداى محذوف كه در اصل ، « الامر كذلك » يا « صنع اللّه كذلك » بوده است . جملهء
« اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ »
مبتدا و خبر و
« رَمْزاً »
قائم مقام مفعول مطلق [ براى تكلّم ] است كه