تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

واژگان

هنا : اسم اشارهء نزديك و
« هُنالِكَ »
اسم اشارهء دور است و « هناك » براى وسط . در اصل بايد با واژهء « هنا » به مكان اشاره شود ، لكن گاهى به زمان نيز اشاره مىشود . لدن : ظرف است براى مكان ؛ ولى گاهى براى زمان نيز به كار مىرود . اين كلمه ، مبنى است و از حروف جارّه جز « من » بر سر آن داخل نمىشود . ذريّة : هم بر يك و هم بر بيشتر از آن اطلاق مىشود . سيد : [ سيد ] قوم به معناى رئيس و مهتر آنان است . اين واژه بر شخصى شريف و دانشمند ، به شرط آن‌كه منافق نباشد ، اطلاق مىشود ؛ زيرا در روايت آمده است : « به شخص منافق ، سيد نگوييد » . حصر : حبس كردن . مراد از « حصور » در اين‌جا كسى است كه از زنان و يا هوس‌هاى سركش ، در عين حال كه توان آن را دارد ، دورى مىكند . رمز : اشاره . العشىّ : ظرف زمان است كه فاصلهء زوال خورشيد تا غروب آن را دربر مىگيرد . الابكار : فاصلهء زمانى از هنگام طلوع فجر تا چاشت .

اعراب

جملهء
« هُوَ قائِمٌ »
حال است براى « هاء » در
« فَنادَتْهُ » .
جملهء
« يُصَلِّي »
يا صفت است براى
« قائِمٌ »
يا حال است براى ضمير مستتر در
« قائِمٌ » .
« مُصَدِّقاً »
حال است از « يحيى » . جملهء
« بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ »
و نيز جملهء
« وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ »
حال مىباشند .
« كَذلِكَ »
خبر است براى مبتداى محذوف كه در اصل ، « الامر كذلك » يا « صنع اللّه كذلك » بوده است . جملهء
« اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ »
مبتدا و خبر و
« رَمْزاً »
قائم مقام مفعول مطلق [ براى تكلّم ] است كه