تقاضا داريم كه نبايد از آن غفلت كند و آن اينكه تعاليم قرآن را با تعاليم كتابهاى اديان ديگر مقايسه كند و نيز تاريخ قرآن را با تاريخ كتابهاى ديگر و مراحلى كه در طى قرنها و نسلها پشت سر گذاشتهاند ، بسنجد . همچنين و بهويژه دربارهء تعداد انجيلها و انتشار آن و اينكه در قرن اول و قرن دوم ميلادى چندتا بودهاند ، تحقيق كند . و نيز جستجو كند كه چرا مجمع مسكونى در شهر « نيكايا » در سال 325 ميلادى تشكيل شد و 2040 اسقف به عنوان نمايندگان كليساهاى جهان مسيحيت در آن شركت كردند و در اين مجمع چه كارى انجام شد ؟ و آيا تمام اسقفها وحدتنظر داشتند كه عيسى خداست و يا اينكه عدهاى از آنان معتقد بودند كه او بشرى است آفريده شده و دستهاى گفتند : او خداست ؟ و نيز آيا اين مجمع دربارهء عنصر سوم ، يعنى روح القدس به بحث پرداخت و خدايى او را تصويب كرد ، يا اينكه خدايى اين عنصر را مجمعى به تصويب رسانيد كه در « قسطنطنيه » در سال 381 ميلادى تشكيل شد و پيش از اين تاريخ كسى اين عنصر را نمىشناخت ؟
ما از جستجوگر حق مىخواهيم كه دربارهء مطالب فوق به تحقيق و كاوش بپردازد و به هر نتيجهاى كه پس از تحقيق رسيد ما با او همراه خواهيم بود .
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً .
ضماير سهگانهء
« بِهِ » ،
« مِنْهُ »
و
« إِلَيْهِ »
به اللّه برمىگردند . برخى از مفسران ميان « رحمت » و « فضل » فرق گذاشتهاند ؛ بدين ترتيب كه رحمت در دنيا و فضل در آخرت است . ديگرى به نقل از ابن عباس گفته است : رحمت ، عبارت از بهشت و فضل چيزى است كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى شنيده است . اشكالى كه بر اين گوينده وارد مىباشد آن است كه وى به جاى اينكه ميان رحمت و فضل فرق بگذارد ، آنها را جمع كرده است ؛ زيرا اين وصف ، عينا همان وصف بهشت است .
لكن ما هيچگونه فرقى ميان رحمت و فضل نمىبينيم . [ اگر بگوييد : چرا بر يكديگر عطف شده است ؟ مىگوييم : ] در صحت عطف اختلاف لفظى كافى است . در زبان