ساخت . ( 172 )
امّا آنانكه ايمان آوردهاند و كارهاى نيك كردهاند اجرشان را به تمامى خواهد داد . و از فضل خويش بر آنان خواهد افزود . اما كسانىكه ابا و سركشى كردهاند به عذابى دردآور معذب خواهد داشت و براى خود جز خدا هيچ دوست و ياورى نخواهند يافت . ( 173 )
واژگان
غلوّ : تجاوز از حدّ .
استنكاف : خوددارى كردن از چيزى از روى نخوت و خودخواهى .
استكبار : بدين معناست كه انسان خود را بزرگتر از آنچه هست قرار دهد .
اعراب
« الْمَسِيحُ »
مبتدا ،
« عِيسَى »
عطف بيان و
« رَسُولُ اللَّهِ »
خبر است .
« كَلِمَتُهُ »
عطف است بر « رسول » . جملهء
« أَلْقاها »
حال مىباشد .
« ثَلاثَةٌ »
خبر است از مبتداى محذوف و تقدير آن « آلهتنا ثلاثة » مىباشد .
« خَيْراً »
مفعول براى فعل محذوف و به معناى « قولوا خيرا » است . مصدر مؤوّل از
« أَنْ يَكُونَ »
مجرور به « من » است كه حذف شده و متعلق به
« سُبْحانَهُ »
مىباشد .
« جَمِيعاً »
حال از ضمير
« فَسَيَحْشُرُهُمْ »
مىباشد .
تفسير
ما دينى را نمىشناسيم كه همانند اسلام بر عقيدهء توحيد تأكيد داشته باشد ؛ چراكه خداوند نه شبيه دارد و نه نظير ، نه حلول دارد و نه اتحاد : « ليس كمثله شىء ؛ نيست همانند او چيزى » . اين ، همان پايهاى است كه عقيدهء اسلام بر آن استوار است .
خندهآور است سخن آن كسى كه مىگويد : « وقتى كه خدا بر همهچيز قدرت داشته باشد ، پس بايد بر آفريدن خدايى همانند خود ، قادر باشد » ؛ چراكه اين شخص ،