تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
ميان خدا و خلق ، كه اوامر و نواهى ، مژده‌ها و بيم‌هاى او را به بندگانش مىرسانند ، خداوند بشارت‌دهندگان و بيم‌دهندگانى را فرستاد تا مجالى براى عذرها و بهانه‌ها نگذارند :
« وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى ؛
« 1 » اگر پيش از آمدن پيامبرى عذابشان مىكرديم ، مىگفتند : اى پروردگار ما ! چرا رسولى بر ما نفرستادى تا پيش از آن‌كه به خوارى و رسوايى افتيم ، از آيات تو پيروى كنيم ؟ » . ما دربارهء قاعدهء « قبح عقاب بلا بيان » در جلد اوّل سخن گفتيم .
لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً .
گواهى ، همان‌گونه كه از طريق سخن گفتن است ، از طريق فعل نيز مىباشد ؛ نظير گواهى دادن جهان به وجود آفريننده و توانايى او و گواهى دادن بخشش به وجود بخشنده و كرم او و نيز مانند گواهى دادن حمله به دشمن ، به شجاعت و تهوّر حمله كننده . گواهى دادن به فعل ، روشن‌تر و قوىتر از گواهى دادن به سخن است كه احتمال شك و ترديد در آن وجود دارد . از مصاديق گواهى دادن عملى ، گواهى دادن خدا براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله است ؛ زيرا او را به دلايل و معجزاتى مجهز كرد كه نشان‌دهندهء راستگويى او مىباشد . از جملهء اين معجزات ، قرآن است كه خداوند به علم خود ، آن را فروفرستاد ؛ بدين معنا كه قرآن از علم خدا سرچشمه گرفته ، نه از علم آفريدگان او ، كه همواره در معرض خطا و هوس‌هاست . گواهى دادن فرشتگان نيز تابع گواهى دادن خداست كه از هر گواهى ديگرى بىنياز مىكند . ازاين‌رو ، خدا فرموده است :
« وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً ؛
گواهى خداوند كافى است » . البته هركسى دوست دارد مردم سخنش را تصديق كنند ؛ لكن شخص عاقل مادام كه به راستگويىاش يقين داشته باشد ، براى تكذيب ديگران هيچ ارزشى قائل نيست و هدف آيه نيز همين نكته است . گويى خداوند خطاب به پيامبرش مىگويد : به
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) آيهء 134 .