برخى ديگر را غيبت نكند » . دربارهء تحريم ظلم گفته است :
« أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ؛
« 1 » لعنت خدا بر ستمكاران باد » . در آيهاى كه ما درصدد تفسير آن هستيم ، گفته است :
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ .
وقتى ما اين آيه را در كنار آيهء غيبت قرار دهيم ، معناى آن چنين مىشود : برخى از شما عيبها و بدىهاى برخى ديگر را بازگو نكنند ، مگر اينكه كسى مورد ستم واقع شود . او مىتواند مظلوميت خود را اعلان كند و بدىهاى شخصى را كه به وى ستم كرده است بازگويد .
معناى ظلم روشن است ؛ امّا فقها غيبتى را كه حرام است ، چنين تعريف مىكنند :
دربارهء شخصى ديگر ، سخنانى بگويى كه وى در غياب خود ، به گفتن آن راضى نباشد ؛ مثل اينكه به او بىاحترامى كنى و يا او را وسيلهء خندهء ديگران قرار دهى و تفاوت نمىكند كه اين سخنان ، دربارهء آن شخص راست باشد يا دروغ . فقها ، ظالم را از تحريم غيبت استثنا كردهاند ؛ بدين معنا كه غيبت ظالم جايز است ، خواه اين ظالم ، به ديگرى ظلم كرده باشد و خواه به خود ظلم كرده باشد ؛ بدين ترتيب كه علنا كارهاى خلاف انجام دهد و از اينكه ديگران به او بد بگويند و يا او دربارهء آنها بد بگويد باكى نداشته باشد . در مكاسب شيخ انصارى آمده است : موارد استثنا به چند مورد منحصر نمىشود ؛ زيرا غيبت زمانى حرام است كه در گفتن آن مصلحتى قوىتر نباشد ، و گرنه علنى كردن و گفتن غيبت از باب ترجيح دادن مصلحت قوىتر واجب است « چنانكه در هر معصيتى ، خواه از حقوق خدا باشد ، خواه از حقوق مردم ، وضعيت از همين قرار است و افراد زيادى به اين موضوع ، اشاره كردهاند » .
بر اين اساس ، اعتصاب و تظاهرات بر ضد حكّام جور شرعا جايز است ، بلكه اگر دفع ظلم ، بدان منحصر باشد واجب است ؛ امّا مشروط به آنكه اين اعتصابات و تظاهرات به تجاوز و ضرر زدن به ديگرى نينجامد ؛ زيرا خداى سبحان از جايى كه معصيت مىشود ، اطاعت نمىشود . ازاينرو ، اسلام تا زمانى قداست و كرامت انسان
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 44 .