تقاة : از ريشهء وقايه به معناى نگهدارى است .
أمد : مدّت معيّن .
محضرا : حاضر .
اعراب
« فِي شَيْءٍ »
متعلّق به محذوف و خبر براى « ليس » است .
« مِنَ اللَّهِ »
متعلّق به محذوف و حال است براى
« شَيْءٍ » .
[ اگر سؤال شود : ذو الحال بايد معرفه باشد ؛ چرا در اينجا
« شَيْءٍ »
نكره است ؟ ] در پاسخ مىگوييم : در جايى كه ذو الحال مؤخّر از حال باشد ، جايز است كه نكره باشد ، چنانكه نحويان گفتهاند ، و در اينجا نيز
« شَيْءٍ »
مؤخّر است .
نويسندهء مجمع البيان گفته است :
« أَنْ تَتَّقُوا »
[ تأويل به ] مصدر و مجرور به باء محذوف است ؛ [ يعنى در تقدير باتّقائك است ] . امّا به نظر من ، مفعول من أجله است ؛ يعنى در واقع چنين مىباشد : « إلّا ان تفعلوا ذلك لاتّقاء شرّهم » .
« يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ » .
كلمهء
« يَعْلَمُ »
مرفوع است نه مجزوم ، زيرا « واو » براى استيناف است [ نه براى عطف ] .
« يَوْمَ »
منصوب است به فعلى كه حذف شده و در اصل چنين بوده است : « احذروا يوم . . . » . برخى گفتهاند : فعل « تودّ » آن را نصب داده است .
« مُحْضَراً »
حال است براى ضمير
« تَجِدُ »
« وَ ما عَمِلَتْ » ،
واو براى استيناف و
« ما »
موصوله و مبتدا و
« تَوَدُّ »
خبر آن است .
تفسير
لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ .
خداوند سبحان تنها به نهى از دوستى با كافر بسنده نكرده است تا بگوييم : دوستى با كافران همانند دروغ و غيبت حرام است و بس ، بلكه علاوه بر حرمت ، آن را كفر شمرده و فرموده است :