اعراب
« إِنْ يَدْعُونَ »
« ان » نافيه و
« إِلَّا »
از ادات حصر است .
« إِناثاً »
مفعول براى
« يَدْعُونَ »
است و
« شَيْطاناً »
نيز همانند آن مىباشد . جملهء
« لَعَنَهُ اللَّهُ »
در محل نصب و صفت براى شيطان است . لام در
« لَأَتَّخِذَنَّ »
و مابعد آن ، جواب است براى قسم محذوف . هركدام از فعلهاى سهگانه « لأضلّنهم و لأمنّينّهم و لآمرنّهم » بر معمولى عمل كرده كه حذف شده است و در تقدير : « لأضلّنهم عن الهدى و أمنّينّهم الباطل و آمرنّهم بالضلال » مىباشد .
مفعول دوم
« يَعِدُهُمْ »
محذوف و تقدير « يعدهم النصر » است .
« عَنْها »
متعلق به محذوف و حال از « محيص » است ؛ يعنى « كائنا عنها محيصا » بوده است . اگر لفظ
« عَنْها »
متأخر از « محيص » مىبود ، بايد متعلق به صفت محذوف محيص بود و جايز نبود كه متعلق به
« يَجِدُونَ »
باشد ؛ زيرا اين كلمه با « عن » متعدى نمىشود .
« الَّذِينَ آمَنُوا »
مبتدا و
« سَنُدْخِلُهُمْ »
خبر آن است .
« خالِدِينَ »
حال است از
« الَّذِينَ آمَنُوا »
و
« أَبَداً »
منصوب است بنابر ظرفيت و بر استغراق آينده دلالت دارد .
« وَعْدَ اللَّهِ » ،
مفعول مطلق است براى
« سَنُدْخِلُهُمْ » ؛
زيرا متضمن معناى وعد مىباشد .
« حَقًّا »
حال است براى
« وَعْدَ اللَّهِ »
و نيز جايز است كه منصوب باشد بنابر مفعول مطلق بودن و به معناى « حق ذلك حقا » .
« مَنْ أَصْدَقُ »
« من » براى استفهام و متضمن معناى نفى است ؛ يعنى كسى راستگوتر از خدا نيست . محل آن مرفوع است بنابر ابتدائيت و
« أَصْدَقُ »
خبر آن است .
« قِيلًا »
تميز مىباشد ؛ همانند اين سخن كه مىگويى : « هو أكرم منك فعلا » [ كه « فعلا » تميز است ] .
تفسير
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ