كسى به ديگرى ستم كند ، به خود ستم كرده است و خدا بر هر خائن و ستمگر ، چه به خود ستم كرده باشد چه به ديگرى ، خشم خواهد گرفت .
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ .
جنايتكار ، جنايت خود را پنهان مىكند و در ميان تاريكىها از چشم مردم ناپديد مىشود ؛ زيرا مدح آنان را طالب است و يا از مذمت آنها مىترسد . بهتر آن بود كه قضيه برعكس اتفاق مىافتاد ؛ يعنى اگر امكان داشت از خدا پنهان مىشد و به هيچ روى به مردم توجه نمىكرد ؛ چراكه تنها خدا مالك سود و ضرر است و كسى ديگر نمىتواند كارى را به نفع يا ضرر او انجام دهد و مذمت يا ستايش مردم ، سخنانى است كه با باد هوا مىرود . وقتى پنهان شدن از خدا محال باشد ، طاعت او واجب است ، نه مستحب ، و حكمتى شيواتر از اين شعر نيست :
فليت الذي بيني و بينك عامر * و بيني و بين العالمين خراب
كاش آنچه ميان من و توست آباد و آنچه ميان من و جهانيان است خراب باشد .
البته اگر شاعر خالق را اراده كرده باشد ، نه مخلوق را .
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا .
خطاب و اشاره - هؤلاء - متوجه قوم آن دزد و خائن است ؛ زيرا آنها بودند كه از وى دفاع كردند و براى او فداكارى نمودند . خدا آنها را سرزنش كرده است كه دفاع شما از اين خائن در روزى كه در پيشگاه خدا حاضر مىگردد و خدا به او و جنايتكاران ديگرى امثال او مىگويد :
« وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ ؛
« 1 » اى گناهكاران ، امروز كنارى گيريد » براى او سودى نخواهد داشت .
وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً .
آنچه انسان را از حالت گناهكار بودن خارج مىكند ، اقرار به گناه و توبه كردن از آن است . تنها توبه است كه كفارهء گناه و جبرانكنندهء آن است ؛ زيرا همانگونه كه خدا گناهكار را سخت
هامش
( 1 ) . يس ( 36 ) آيهء 59 .