مقيت : به ضم ميم به معناى بخشندهء نيروست و اين بخشندگى لازمهاش قدرت داشتن است . بنابراين اطلاق اين واژه و اراده كردن توانا از آن صحيح مىباشد ، و همين معنا در اينجا مراد است . « مقيت » به ضم ميم را از جملهء اسماء اللّه شمردهاند .
حسيب : به معناى حسابرس بر يك كار و نيز به معناى كافى آمده است هركدام از اين دو معنا را كه از آيه اراده كنيد ، درست است .
اعراب
« اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
« اللّه » مبتداست و « لا » براى نفى جنس . « إله » اسم آن و خبرش محذوف است كه در اصل ، « لا إله موجود » بوده است . « هو » محلا بدل است از « إله » ؛ زيرا اسم « لا » محلا مرفوع است . جملهاى كه از لا و اسم و خبر آن تشكيل مىشود ، خبر « اللّه » است . « لام » در
« لَيَجْمَعَنَّكُمْ »
در جواب قسم محذوف و تقدير آن « و اللّه ليجمعنكم » مىباشد .
« حَدِيثاً »
تميز است .
تفسير
مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها .
سياق كلام بر آن دلالت دارد كه مراد از
« شَفاعَةً حَسَنَةً »
تشويق به جنگ و مراد از
« شَفاعَةً سَيِّئَةً »
منصرف كردن ديگران از آن است . و هركدام از اين دو يعنى تشويقكننده و منصرفكننده ، پاداش دعوت و آثار آن را خواهد داشت . بنابراين ، كسى كه مردم را به جهاد فرامىخواند پاداش خود را دارد و كسى كه مردم را به ذلت فرامىخواند نتيجهء گناه خود را . و اين موضوع در هركدام از شفاعت در كار خير و يا شفاعت در كار بد ، يك اصل كلى مىباشد و در حديث آمده است . « كسى كه سنت نيكويى را رواج دهد ، براى او همانند پاداش كسانى خواهد بود كه بدان عمل مىكنند