هركس به اندازهاى كه زمان و استعدادش به او كمك كرده ، معناى اين كلمات را درك كرده است ؛ چراكه زمان ، عنصر فعالى است براى كشف معانى و اسرار قرآن .
ابن عباس گفته است : « قرآن معانىاى دارد كه زمان ، آنها را تفسير خواهد كرد » . از جملهء اين معانى ، آن چيزى است كه آيهء 53 از همين سوره بدان اشاره كرده است :
« أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً ؛
يا از پادشاهى نصيبى بردهاند ( يهود ) كه در اينصورت ، به قدر آن گودى كه بر پشت هسته خرماست به مردم سودى نمىرسانند » . ما در تفسير اين آيه و آيهء 46 سورهء نساء بيان كرديم كه چگونه قرآن از جنايات يهود در صورتى كه به حكومت برسند خبر داده است . اكنون ، اين پيشگويى قرآن پس از گذشت سيزده قرن و اندى تحقق پيدا كرده است و اين امر ، دليل قاطعى است بر راستگويى و رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و نيز اين پيشگويى ، همان اعجازى است كه ما پيشتر گفتيم علما و مفسران سابق بدان توجه نكردهاند ؛ زيرا يهود در زمان آنان ، خوار و محكوم ديگران بودند و بهرهاى از حكومت نداشتند ، نه در فلسطين و نه در جايى ديگر . از جمله دلايلى كه دلالت دارد ، قرآن از سوى خدا وحى شده اين آيه است :
« وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً » .
در سخنان بشر ، چه از لحاظ اسلوب و چه از لحاظ انديشه ، عدم هماهنگى و تناسب به چشم مىخورد ؛ مثلا هيچ دانشمند ، اديب و هر انسان ديگرى نيست كه از لحاظ توانايى و عدم توانايى در بيان و انديشهء خود اختلافهايى در بيان وى ديده نشود ؛ امّا قرآن از لحاظ بلاغت در شيوهء بيان و نيز از لحاظ عظمت معانى در يك سطح است .
راز مطلب فوق آن است كه انسان ، شرايط و حالاتى دارد كه از يك زمان تا زمانى ديگر ، بلكه از يك لحظه تا لحظهاى ديگر دگرگون مىشود و انسان نيز از همان زمان و يا لحظه تبعيت مىكند و برطبق آن دگرگون مىشود . در هيچ حالتى دگرگونى انسان از دگرگونى زمان جدا نيست . كلمه « كثيرا » در آيه ، اشاره بدان دارد كه دگرگونى انسان به همراه دگرگونى شرايط او ، حدّ و حصرى ندارد و همين تفاوت و دگرگونى ، تفاوت