سنّت ، چيزى دربارهء تعريف امانت وارد نشده است .
به نظر ما ، امانت ، سپردهاى است از آن ديگرى نزد تو . بر توست كه آن را حفظ و نگهدارى كنى و در صورتى كه صاحب وديعه بخواهد آن را ، همانگونه كه هست ، به وى برگردانى . بنابراين ، اگر از برگرداندن امانت خوددارى كنى و يا آن را ناقص و معيوب بازگردانى ، به حكم كتاب و سنّت ، خيانتكار خواهى بود .
البتّه لازم نيست كه امانت ، چيزى قابل لمس ، نظير مال و كتاب باشد ، بلكه ممكن است راز ، اندرز و يا كارى باشد . همچنين لازم نيست كه صاحب امانت ، شخص حقيقى باشد ؛ زيرا صاحب امانت ، گاهى دين و يا علم است و حتى گاهى خودت صاحب امانت هستى . امانت دين و علم عبارت است از : علم به حلال و حرام خدا و علم به خير و شر . اين امانت در صورتى ادا مىشود كه به آنچه مىدانى عمل كنى . امّا امانت خودت نزد خودت آن است كه چيزى را براى خود برگزينى كه به نفع دنيا و آخرت تو باشد .
به بيانى ديگر ، امين كسى است كه تكليف خود را بهطور كامل و بدون نقص بپردازد و تفاوت نمىكند كه اين تكليف را دين بر وى واجب كرده باشد ، يا علم ، يا وطن ، يا جامعه و يا چيزى ديگر . بنابراين ، امانت ذوق و سليقه نيست كه از اين غذا لذّت ببرد و از آن ديگرى لذّت نبرد . از اين زن خوشش بيايد و از آن ديگرى نيايد .
همچنين ، امانت خصوصيّتى نيست كه مانند خوشبرخوردى ، دارندهء آن را محبوب مردم سازد ، بلكه امانت ريشهء زندگى و پايهء آن است كه بدون آن زندگى نظمى نخواهد داشت . به اين معنا ، امير مؤمنان على عليه السّلام اشاره كرده است : « الأمانات نظام الأمّة ؛ امانتها نظام امّت است » « 1 » ؛ يعنى امور امّت ، سامان نمىيابد ، مگر اينكه هرانسانى آنچه را از او انتظار مىرود ، انجام دهد . و نيز آن حضرت فرمود :
هامش
( 1 ) . در برخى نسخههاى نهج البلاغه ، اين جمله چنين آمده است :
« و الإمامة نظاما للأمّة ؛
خداوند امامت را براى پايدارى نظام امت قرار داد » « م » .