تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧

اعراب

« ناراً »
منصوب به نزع خافض و تقدير « نصليهم بالنّار » است و همانند آن است « ظلّا ظليلا » كه معنايش « ندخلهم فى ظلّ ظليل » است . « ظليل » صفت براى « ظلّ » مىباشد و از « ظلّ » مشتق شده و براى مبالغه در وصف است ؛ نظير « ليل أليل » و « داهيه دهياء » .
« كُلَّما »
بنابر ظرفيّت منصوب است ؛ زيرا « كل » به « ما » كه مصدريهء ظرفيه است ، اضافه شده و عامل آن
« بَدَّلْناهُمْ »
مىباشد .

تفسير

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها .
اين آيه توضيحى براى سخن خدا در انتهاى آيهء پيشين است :
« وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً » .
مراد از آيات در اين‌جا ، ضروريات دين همانند علم و قدرت خدا ، فرشتگان ، بهشت ، دوزخ و ساير چيزهايى است كه به اصول دين برمىگردد و نيز مثل وجوب نماز و روزه ، تحريم زنا و شراب و ديگر احكام فقهى و مسائل فرعى . ترديدى نيست كه انكار وجود خدا كفر است ؛ امّا آيا تشكيك در وجود خدا نيز چنين است ؟ اين موضوع را در تفسير آيهء 115 سورهء آل عمران ، تحت عنوان : « حكم تارك اسلام » به تفصيل بحث كرديم . اين سؤال مطرح مىشود : شكى نيست كه خدا عادل است . بنابراين ، وقتى خدا پوستى را كه صاحبش در آن معصيت كرده ، بسوزاند ، اين پوست از بين رفته و متلاشى شده است . اگر پوستى ديگر را به جاى او بيافريند و عذاب كند ، اين عذاب براى پوستى است كه در آن نافرمانى خدا را نكرده است و اين بر خدا روا نيست ؟ از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه آن حضرت به اين پرسش ، چنين جواب داده است : پوست همان پوست است و در عين حال ، آن پوست نيست . براى اين موضوع ، چنين
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 557 | محمد جواد مغنية