كدام ، وظيفهء متناسب با خودش را مىدهد ؛ مثلا برخى از پيروان خود را با ريختن خون و تجاوز به ملّتهاى بىدفاع ، فريب مىدهد ؛ نظير كشورهايى كه اسرائيل را به وجود آوردند و كمكهاى مالى و تسليحاتى در اختيار او قرار دادند تا به اعراب و كشورهاى عربى تجاوز كند ، آن هم تنها به اين سبب كه آنها را در بعد سياسى و اقتصادى ، دنبالهرو استعمار كند . شيطان برخى ديگر را ، از طريق تبهكارى و گناه و برهنگى و نشان دادن زيور به مردان بيگانه ، گمراه مىسازد . و برخى را به روزه و نماز و پوشيدن لباس صالحان و زاهدان ، امر مىكند تا بدين وسيله انسانهاى سادهلوح و بىآلايش را شكار كند .
هرگاه پرهيزكاران با شيطان مخالفت ورزند و او از انواع حيلههايى كه براى جلب آنان به كار برده نااميد و خسته شود ، در اينصورت حتّى اگر آنان به منظور پاسخ به خواستهء او سخن حقّى را بگويند ، از آنها خشنود مىشود . روايت شده كه ابليس به عيسى بن مريم عليه السّلام گفت : بگو : لا إله إلّا اللّه . عيسى عليه السّلام فرمود : آن را مىگويم ؛ امّا نه به سبب اينكه تو مىگويى ، بلكه بدان جهت كه كلمهاى حق است . ازاينرو ، آن ملعون با ناراحتى ، بازگشت . اين حكايت ، كنايه از آن است كه ايمان به نماز و روزه و گفتن « لا إله إلّا اللّه و اللّه اكبر » نيست ؛ زيرا اين كارها ، گاهى از نيرنگها و دامهاى شيطان است . ايمان حقيقى آن است كه انسان خدا و احكام او را بشناسد و نيز منفذهاى ورودى شيطان را ، كه اخلاص و اعمال مؤمن را تباه مىكند ، شناسايى نمايد .
وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ .
خداوند ميان ايمان به خود و روز قيامت و ميان بخشش [ اموال ] رابطه برقرار كرده ؛ زيرا ايمان را از بخيل ممسك ، نفى نموده است . معناى اين سخن ، آن است كه بخشش دليل ايمان و امساك ( بخشش نكردن ) نشانهء كفر مىباشد . سبب اين امر ، آن است كه انسان باايمانى كه حقيقتا به خدا توكّل دارد ، از اموال خود مىبخشد ؛ چراكه اطمينان دارد خدا عوضش را خواهد داد و آنكه يقين به پاداش داشته باشد ، بخشش فراوان دارد ؛