تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
« مَنْ »
در اين سخن خداى متعال باشد :
« لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا »
و نيز ممكن است در محلّ رفع و مبتدا و خبر آن ، محذوف و تقدير « مذمومون » يا « معذّبون » باشد . بنابراين ، جملهء مستأنفه خواهد بود .
« الَّذِينَ يُنْفِقُونَ »
عطف بر
« الَّذِينَ يَبْخَلُونَ »
است .
« رِئاءَ »
مفعول لاجله براى
« يُنْفِقُونَ »
است . همچنين رواست كه در موضع حال و به معناى « مرائين » باشد .
« لَهُ »
متعلّق به « قرين » اوّل است . « ساء » فعل ماضى و فاعل آن مستتر است كه به « قرين » برمىگردد . « قرين » دوم ، تميز است .

تفسير

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ .
پس از آن‌كه خداى سبحان در آيهء پيشين به بذل و احسان دستور داد ، در اين آيه كسانى را كه بخل مىورزند و ديگران را به بخل وامىدارند ، تهديد مىكند . هر بخيلى ديگران را به بخل وامىدارد و اساسا هر گناهكارى مىخواهد براى خود ، همكار و همانند داشته باشد ، تا مسئوليّت گناه تقسيم شود و او از اعتراض و نكوهش در امان ماند . بديهى است كه بسيار شدن دزدان موجب حلال شدن دزدى نمىشود و آن را توجيه نمىكند ، بلكه گناه آن را دوچندان مىكند . من سخنى را نديدم كه همانند دستور دادن به بخل و خوددارى از بخشش ، در قلب انسان نفوذ كند ؛ زيرا مال به‌سان جان ، عزيز است و بخشش آن غالبا نياز به تلاش بسيار دارد . امر به خوددارى از بخشش مال ، موافق با هواى نفس است . لذا آن را به آسانى و شادمانى مىپذيرد . شيخ محمّد عبده در تفسير اين آيه گفته است : دستور دهندگان به بخل ، شبههء نيرومندى دارند كه حتّى بر خود من اثر گذارده است . به عنوان مثال : من پس از بيرون آوردن درهم‌ها از جيبم ، آنها را بازمىگردانيدم ؛ زيرا مخالفان انفاق به من مىگفتند : اين شخص مستحق نيست و دادن پول به وى ، تلف كردن مال است ؛ هرگاه در جاى ديگرى خرج كنى بهتر و سزاوارتر خواهد بود .