زن و مرد دو ركن زندگىاند . قوام زندگى بدون يكى از آنها محال است . اين سخن بدان معناست كه ميان زن و مرد نوعى تفاوت وجود دارد و اگر هردو از تمام جهات برابر بودند ، بسنده كردن به يكى از آن دو امكان داشت ، و وجود و عدم ديگرى يكسان بود . بنابراين ، دعوت به برابرى ميان اين دو از تمام جهات ، بر خلاف منطق زندگى است .
ممكن است كسى بگويد : زن و طرفداران او ، خواستار مساوات در حقوق و وظايف هستند ، نه خواستار مساوات از تمام جهات ، حتّى - مثلا - در باردارى و شير دادن .
در جواب بايد گفت : تفاوت در خلقت مرد و زن ، ايجاب مىكند كه در بعضى از حقوق و وظايف نيز با يكديگر تفاوت داشته باشند ، بلكه حتّى در بعضى از غرايز روحى . بنابراين كسىكه خواستار برابرى ميان زن و مرد در تمام حقوق و وظايف مىباشد ، كاملا از حقيقت دور است ؛ همانند كسى كه تفاوت ميان آن دو را در تمام جهات جستجو مىكند . درست آن است كه اين دو در بيشتر حقوق يا در بسيارى از حقوق با يكديگر برابرند كه مهمترين آنها ، برابرى در پيشگاه خدا و قانون ، آزادى تصرّف در مال و گزينش شريك زندگى است ؛ امّا در بعضى از حقوق با يكديگر فرق دارند . در تفسير آيهء 228 از سورهء بقره ، چهارده فرق ميان زن و مرد را از ديدگاه اسلام بيان كرديم . آيهاى كه هماكنون درصدد تفسير آن هستيم ، حاوى مطالب زير است :
1 . مردان بر زنان تسلّط دارند . مراد از رجال در اينجا خصوص شوهران و مراد از نساء خصوص همسران است . همچنين مراد از سلطهء مرد بر زن ، سلطهء مطلقه نيست ، به طورى كه شوهر رئيس ديكتاتور و زن زير دست او باشد و هيچگونه اراده و اختيارى از خود نداشته باشد ، بلكه مراد اين است كه مرد به نحوى سرپرستى زن را به عهده دارد . فقها اين سرپرستى را به امورى از قبيل قرار دادن طلاق در اختيار شوهر ،
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٩٧