محروميت ، كيفر زيادهطلبى
فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً .
گاهى مرد ، برخى از صفات و ويژگىهاى همسرش را دوست ندارد و نمىتواند آنها را تحمل كند . ازاينرو ، او را طلاق مىدهد و با زنى ديگر ازدواج مىكند ؛ اما مىبيند كه دومى از اوّلى بدتر و كردارش زشتتر است . بنابراين ، پشيمان مىشود ، درحالىكه اين پشيمانى هيچگونه سودى ندارد . نويسندهء الاغانى مىگويد : فرزدق ، نوال را طلاق داد .
آنگاه پشيمان شد و پس از او با زن مطلقهاى ازدواج كرد ؛ لكن مرتبا از وى مىشنيد كه براى شوهر اول خود اظهار دلسوزى و محبت مىكند لذا اين شعر را سرود :
او براى شوهر قبلى خويش نوحهسرايى مىكند و من هم براى همسر ديگرم . « 1 »
من اشخاص متعددى را ديدم كه به اندازهء قوت يك روز خود ، درآمد نداشتند و بارى بر دوش ديگران بودند ، اما كارى برايشان فراهم شد كه مىتوانستند با آن ، نيازش را بر طرف سازند و از ديگران بىنياز شوند ؛ لكن به سبب خودخواهى و زيادهطلبى از پذيرفتن اين كار سر باززدند . ازاينرو ، خدا او را به بدتر از حالتى كه داشت مبتلا كرد تا وى را ادب و مجازات كند . در نتيجه ، به سبب آنچه از دستش رفته بود تأسف مىخورد ؛ لكن ديگر پشيمانى فايدهاى نداشت . ضرب المثل معروفى در جبل عامل است كه مىگويند : « من طلب كلّه فاته كلّه ؛ هركس همه را بخواهد ، همه از دستش مىرود » .
همچنين اشخاص بسيارى را ديدم كه مدارك عالى تحصيلى داشتند و به آنچه در دسترس بود راضى شدند و به كارهايى از قبيل دفتردارى و يا پايينتر قناعت كردند و با توكل بر خداى سبحان به انتظار فرصتهاى ديگر نشستند . مدتى نگذشت كه اندك اندك ترقى كردند تا به بالاترين مقام رسيدند . در روايت است : « قناعت ، ملكى است
هامش
( 1 ) .على زوجها الماضي تنوح و إنني * على زوجتي الأخرى كذاك أنوح