تفسير
علل ارث در دوران جاهليت سه چيز بود : نخست ، نسب كه آن هم محدود به مردانى بود كه مىتوانستند اسلحه بردارند و بجنگند ؛ اما زنان و مردان ضعيف از ارث محروم بودند . اسلام ، ارث را به همگان تعميم داد . دومين عامل ، « تبنّى » بود ؛ بدين ترتيب كه مرد ، فرزند كسى ديگر را فرزند خودش قرار مىداد و او در ارث و موارد ديگر ، حكم فرزند قانونى را داشت . اسلام اين فرزندخواندگى را لغو كرد و گفت :
« . . . وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ . . . ؛
« 1 » فرزندخواندگانتان را فرزندانتان نساخت » .
سومين عامل ، عهدى بود كه مردى با مردى ديگر مىبست كه ، خونم خون توست ، من از تو ارث مىبرم و تو از من . اسلام اين عامل را پذيرفت ؛ لكن به گونهاى خاص كه در جاى خود ، بيان خواهد شد .
كسى كه از مكه همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه هجرت كرد ، از مهاجر ديگر ارث مىبرد ؛ البته در صورتى كه ميان آندو ، رابطه و محبت برقرار بود . غير مهاجر از مهاجر ارث نمىبرد ؛ هرچند با يكديگر خويشاوند بودند . همچنين پس از آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ميان هر دو نفر از اصحاب خود ، عقد اخوت بست ، اين دو تن از يكديگر ارث مىبردند . آنگاه اسلام اين دو سبب ( هجرت و برادرخواندگى ) را لغو كرد و چنين فرمود :
« وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ ؛
« 2 » در كتاب خدا ، خويشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به يكديگر سزاوارترند » .
در اسلام دو عامل براى ارث تثبيت شد : نسب و سبب . سبب نيز دو چيز بود :
زوجيت و ولاء . توضيح اين موضوع برحسب ترتيب آيات خواهد آمد . ما فعلا به مفاهيم الفاظ دو آيهاى كه در صدد شرح آن هستيم به ترتيب زير اشاره مىكنيم . اين دو
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 4 .
( 2 ) . انفال ( 8 ) آيهء 75 و احزاب ( 33 ) آيهء 6 .