اعراب
« لِلذَّكَرِ »
متعلق به محذوف ، خبر و
« مِثْلُ »
مبتداست و جمله ، تفسير
« يُوصِيكُمُ اللَّهُ » ؛
يعنى خدا به شما مىگويد : سهم پسر برابر سهم دو دختر است . ضمير « كنّ » به
« أَوْلادِكُمْ »
بازمىگردد . « فوق » صفت « نساء » و به معناى بيش از دوتاست ؛ لكن مراد از آن در اينجا ، دو و بالاتر از آن مىباشد و در اينباره همهء مفسران وحدتنظر دارند .
« لِأَبَوَيْهِ »
متعلق به محذوف و خبر است .
« لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا »
با تكرار عامل بدل از
« لِأَبَوَيْهِ »
است و
« السُّدُسُ »
مبتداست .
« مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ »
متعلق به محذوف و خبر مبتداى محذوف است و در تقدير : « هذه الأسهم كائنة من بعد وصية » است . كلمهء « أو » در اينجا براى اباحه مىباشد ؛ مانند « جالس الحسن أو ابن سيرين » ؛ يعنى با هركدام كه مىخواهى مجالست كن ؛ به تنهايى يا باهم . تقديم معطوف عليه بر « أو » و تأخير معطوف از آن ، از لحاظ فعل ، واجب نيست ، بلكه عكس آن نيز جايز است ، چنانكه جمع ميان آن دو نيز جايز است ؛ مثلا وقتى بگويى : « كل لحما او بطاطس » براى مخاطب شما جايز است كه اوّل سيبزمينى را بخورد ، آنگاه گوشت را و نيز جايز است تنها يكى از آندو را بخورد و يا هردو را باهم بخورد .
« فَرِيضَةً »
منصوب است بنابر مفعول مطلق بودن و تقدير : « فرض اللّه ذلك فريضة » مىباشد .
« وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً » .
ابن هشام در كتاب مغنى اللبيب ، « باب پنجم » گفته است : جايز است
« كانَ »
ناقصه و جملهء
« يُورَثُ »
خبر آن ، و
« كَلالَةً »
حال براى ضمير
« يُورَثُ »
باشد . نيز جايز است كه
« كَلالَةً »
خبر
« كانَ »
و جمله
« يُورَثُ »
صفت
« رَجُلٌ »
باشد . همچنين جايز است
« كانَ »
تامه و به معناى « وجد رجل » و جملهء
« يُورَثُ »
صفت
« رَجُلٌ »
باشد . در اينصورت ، قطعا
« كَلالَةً »
حال براى ضمير
« يُورَثُ »
مىباشد .
« غَيْرَ مُضَارٍّ »
حال براى فاعل
« يُوصِي »
است . و
« وَصِيَّةٍ »
منصوب است بنابراينكه مفعول مطلق باشد ؛ يعنى « يوصيكم اللّه وصية لا يجوز تغييرها » .