قيام : در اينجا به معناى قوام و ستون يكچيز است .
ابتلاء : يعنى آزمايش .
ايناس : به معناى ديدن است و از مادهء « انسان العين » گرفته شده است ؛ يعنى حدقهاى كه چشم با آن مىبيند . از اينگونه است سخن خداى تعالى :
« آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً » .
« 1 »
رشد : در اينجا به معناى تصرف كردن در مال به نحو شايسته است ، به خلاف « سفه » .
اسراف : آن است كه انسان در خرج كردن مال از حد تجاوز كند . « سرف » : خطا .
شاعر مىگويد :
« ما فى عطائهم منّ و لا سرف
؛ در عطايشان منت و خطايى نيست » ؛ يعنى عطاى آنان به كسى مىرسد كه شايستهء آن است .
بدار : مبادرت و شتاب .
حسيب : مراقبتكننده .
اعراب
« الَّتِي »
عطف بيان از « اموال » لفظ آن مفرد و معنايش جمع است . از فرّاء نقل شده كه عرب دربارهء زنها بيش از « الّتى » ، « اللاتى » و در اموال بيش از « اللاتى » ، « التى » به كار مىبرد ؛ لكن استعمال هردو در موارد مزبور جايز است .
« قِياماً »
مفعول
« جَعَلَ »
است .
« إِسْرافاً وَ بِداراً »
منصوب هستند بنابر حاليت ؛ يعنى مسرفين و مبادرين و يا اينكه مفعول لأجلهاند . مصدر مؤول از
« أَنْ يَكْبَرُوا »
مفعول براى
« بِداراً »
مىباشد .
« بِالْمَعْرُوفِ »
متعلق به « يأكل » است . برخى گفتهاند : متعلق به محذوف ، و حال مىباشد . باء در
« بِاللَّهِ »
زايده و « اللّه » فاعل و
« حَسِيباً »
حال يا تميز است .
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 29 .