اما كسى كه مىگويد : مراد از
« زَوْجَها »
حوّاست ، هيچ دليلى بر اين ادعا ، از قرآن ندارد ؛ زيرا دربارهء خلقت حوّا در قرآن ، ذكرى به ميان نيامده است .
4 .
وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً ؛
يعنى « و نساء كثيرا » كه صفت دوم به قرينهء صفت اوّل حذف شده است . دراينباره سخن فخر رازى خندهآور است كه مىگويد :
اينكه « رجال » متصف به صفت « كثيرا » شده است و نه « نساء » ، بدان سبب مىباشد كه مردان ، شايستهء شهرت يافتن و آشكار شدن ، و زنان ، شايستهء مخفى و خاموش بودن هستند .
اين تعليل اگر بر مفهومى دلالت كند ، آن مفهوم اين است كه فخر رازى دربارهء طبيعت زن چنين داورى كرده است كه اين طبيعت با آداب و رسوم جامعهاى كه زن در آن زندگى مىكند ، مطابقت دارد . بديهى است كه اين آداب و رسوم برحسب مقتضيات زمان دگرگون مىشود . بنابراين ، اگر آن را به مثابهء يك معيارى كلى و قاعدهاى معمولى بپذيريم ، اشتباه خواهد بود .
در هرصورت ، مراد روشن است و آن اينكه بشر از دو زوج ، مرد و زن ، به وجود آمده است و ازايندو زوج ، ميليونها انسان ، نسلى پس از نسل ديگر پراكنده شدهاند .
گفته مىشود : در حال حاضر بيش از سه ميليارد انسان در جهان وجود دارند .
5 .
وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ .
اين آيه اشاره دارد به آنچه برخى از ما در مقام سوگند به برخى ديگر مىگويند : تو را به خدا سوگند ، چنين كارى را انجام ده ! و يا مىگويند : تو را به خويشاوندى سوگند چنين كارى را انجام ده ! به بيان روشنتر تو را به حقى كه خداى بزرگ بر ذمّهات دارد سوگند مىدهم و يا تو را به حقى كه خويشاوند عزيز تو بر عهدهات دارد سوگند مىدهم ! مراد از امر به تقواى الهى و خويشاوندان ، آن است كه حق خدا و خويشان را ادا كنيم . اين آيه ، همانند اين سخن خداست كه مىفرمايد :
« . . . أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ؛
« 1 » من و پدر و مادرت را
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 14 .