تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
مالكيت را قبول ندارد و مالكيت حقيقى را تنها از آن خداى يگانه مىداند . لكن خداوند سبحان اجازه داده است كه انسان در اين مال تصرّف كند و آن را براى خود و خانواده‌اش براساس مقررات اسلامى و نيز در راه خير مصرف نمايد . البته مشروط بر آن‌كه شخص از طريق حلال ، به مال دست يافته باشد . و نه از راه حرام ؛ همانند غش ، نيرنگ ، غارت ، چپاول ، رشوه ، ربا ، احتكار و خريد و فروش مسكرات و محرّمات . بنابراين ، همان‌گونه كه اجازهء دستيابى به مال محدود است ، اجازهء تصرّف در آن نيز در يك چهارچوب خاص قرار دارد . ممكن است بپرسيد : برخى از آيات دلالت دارد كه مال ، ملك انسان است ؛ مانند
« وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ . . . ؛
« 1 » با مال‌هاى خود جهاد كنيد » .
« وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ ؛
« 2 » مال‌هاى يتيمان را بدهيد » و در حديث آمده است : « خون‌ها و مال‌هايتان بر شما حرام است » . و نيز : « مردم بر مال‌هاى خود مسلّطند » ؛ همچنين خريد و فروش و ارث از ضروريات دين و آيين اسلامى است ؛ بنابراين ، براى اثبات اين نظريه كه اسلام تمام انواع مالكيت را لغو كرده است ، دليلى وجود ندارد . پاسخ : نسبت دادن يك‌چيز به چيز ديگر با اندك مناسبتى ، درست است . [ مثلا ] به مهمان مىگويى : اين ، ظرف توست . به شخصى كه راه خويش را گم كرده است ، مىگويى : اين ، راه توست . با اين‌كه مىدانى ظرف ، ملك مهمان و راه ، ملك گمشده نيست ، بلكه هدف آن است كه شخص گمشده ، راهش را پيدا كند و مهمان ، غذايى را كه در ظرف است بخورد . نسبت مال به انسان نيز كاملا از همين‌گونه است و مراد از اين اضافه و يا نسبت آن است كه انسان اجازهء تصرّف در اين مال را دارد ، نه اين‌كه مالك آن باشد . از اين‌گونه است سخن خداى متعال :
« وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً . . . ؛
« 3 » خدا از خودتان همسرانى را آفريد » . و سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله : « تو و مال تو ، متعلق
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) آيهء 41 . ( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 2 . ( 3 ) . نحل ( 16 ) آيهء 72 .