سرعت به سوى مكّه شتافتند و مسلمانان ، سرافراز به مدينه بازگشتند .
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .
مراد از اوّلين واژهء « ناس » ، كسانى هستند كه نمىخواستند در كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جنگ شركت كنند و همين گروه بودند كه وقتى پيامبر به مؤمنان دستور داد كه ديگربار براى رويارويى با مشركان آماده شوند ، به مؤمنان گفتند : « مردم براى جنگ با شما گرد آمدهاند ، از آنها بترسيد » . مراد از دومين واژهء « ناس » مشركانى هستند كه مىخواستند بار دوم به مسلمانان حمله كنند .
معناى آيه اين است كه مؤمنان ، علىرغم زخمهاى شديد و خونين ، نداى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را لبّيك گفتند و آمادهء رويارويى با ابو سفيان و سپاه او شدند و به گروهى كه مىخواستند در دلهاى آنان ايجاد ترس كنند و به آنان گفتند : شما با محمّد صلّى اللّه عليه و آله نياييد ؛ زيرا دشمن قوىتر از شماست ، توجّهى نكردند ، بلكه اين سخن موجب افزايش ايمانشان به خدا و اعتمادشان به وعدهء او گرديد . اينان ، فرمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را اطاعت كردند و مصمّم شدند با مشركان پيكار كنند ؛ حال نتيجهء آن هرچه باشد . آنان فرمانبردارى و تصميم خود را با اين عبارت بيان مىكردند :
« حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ » .
آرى ، مؤمن اينگونه انسجام درونى مىيابد و با ايمان خويش ، پيوند پيدا مىكند و از كشته شدن ، اسارت ، رنج و شكنجه نمىترسد . مردى از بنى عبد الأشهل گفت : من و برادرم در جنگ احد در كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حضور داشتيم و مجروح شديم . هنگامى كه از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اعلام شد كه مسلمانان به منظور تعقيب كردن دشمن بيرون آيند ، ما هم به همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمديم . جراحت من سطحىتر از برادرم بود ، لذا وقتى كه عقب مىماند ، من او را حمل مىكردم .
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ .
مؤمنان به گونهاى كه پيامبر دستور داده بود ، همراه حضرت عازم حمراء الاسد شدند ؛ لكن در آنجا با دشمن برخورد نكردند و زيان و نيرنگى از