كافرى را شامل مىشود ؛ خواه منافق باشد كه كفر را پنهان و ايمان را اظهار كند و خواه كافر آشكار و مطلق باشد . لكن بسيارى از مفسّران گفتهاند : مراد ، خصوص منافقان است ؛ چراكه اين آيات از ابتدا تا انتها دربارهء شرح احوال آنان است و نيز همين منافقان كشته شدن شهدا را وسيلهاى براى توطئه و فتنهجويى قرار داده بودند . اين نظريه ، بعيد به نظر نمىرسد .
وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ ؛
يعنى آنچه مىخواستند به سبب مرگ برادران خود گفتند .
بنابراين ، « لام » براى تعليل است و نه براى تبليغ به مخاطب ؛ زيرا شخص مرده مورد خطاب قرار نمىگيرد و ديگر آنكه منافقان گفتند : « لو كانوا ، كه ضمير جمع به « اخوان » برمىگردد ، عندنا ما ماتوا و ما قتلوا » [ فعلها را به صورت غايب آوردند ، نه مخاطب ] و نگفتند : « لو كنتم عندنا ما متّم و ما قتلتم » [ ؛ يعنى به صورت مخاطب نياوردند ] .
إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا .
منافقان ، مرگ مسافر در سفر و كشته شدن جنگجو در جنگ را به خود سفر و جنگ ، نسبت مىدادند و نه به اجلى كه در نزد خدا نوشته شده است . خداوند مؤمنان را از داشتن چنين عقيدهاى نهى مىكند ؛ زيرا اين باور ، پاسخى مثبت به دسيسهها و هوسهاى منافقان به شمار مىرود . امّا اگر مؤمنان چنين سخنى را نگويند و مردن كسى را كه مىميرد و كشته شدن كسى را كه كشته مىشود - در خانه و يا در سفر ، در جنگ و يا در صلح - تنها به خداوند نسبت دهند ، در اينصورت ، نيرنگ منافقان و نيرنگبازان را در گلويشان خفه كرده و در دلهاى آنان حسرت و اندوه ايجاد نمودهاند .
مراد از « اخوة » در اينجا ، مطلق رابطه است ؛ خواه رابطهء نسبى باشد ، يا دوستى و يا همانندى در عقيده و اخلاق .
لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ .
خداوند مؤمنان را از همانندى به كافران ، چه در سخن و چه در عمل نهى كرد ؛ زيرا اين شباهت ، كافران را خوشحال و اهدافشان را برآورده مىسازد . امّا عدم شباهت به كافران ، موجب ناراحتى و خشم آنها مىشود .