و مادران به ذهن بسيارى از مردم خطور نمىكند و حتّى غالبا بر دانشمندان رياضتكش نيز كه مىپندارند تقليد را از گردن خود برداشتهاند ، دشوار است .
همچنين وى گفته است : كسى كه وجوب شناخت اصول [ دين ] را درك نمىكند ، بهسان چهارپايان و ديوانگان است كه تكليف به آنان تعلق نمىگيرد . « 1 » شيخ انصارى در كتاب رسائل در بخش « الظنّ فى الاصول » گفته است : آنچه انصاف ، به گواهى وجدان ، اقتضا دارد آن است كه برخى از مكلّفين قاصر هستند . كلينى نيز همين مطلب را گفته است . شيخ طوسى مىگويد : ناتوان از به دست آوردن [ حقّ ] ، به منزلهء چهارپايان است .
البته اگر اين شخص غافل ، خود به وجوب شناخت حق توجّه پيدا كند و يا اينكه فردى به او بگويد : تو بر يك عقيدهء باطل هستى ، امّا همچنان بر عقيدهء خود پا فشارد و به جستجو و پرسش نپردازد ، در اينصورت ، وى گناهكار است . زيرا او مقصّر است و جهل شخص مقصّر ، عذر محسوب نمىشود .
3 . شخص به محمّد صلّى اللّه عليه و آله ايمان نياورد با اينكه استعداد كافى براى فهميدن حق دارد و سستى مىورزد و مطلقا به تحقيق نمىپردازد و يا بهطور ناقص تحقيق مىكند و كار تحقيق را پيش از آنكه به نتيجهء نهايى برسد ، رها مىسازد - چنانكه غالب مردم همين گونهاند ؛ بهويژه جوانان نسل حاضر - چنين شخصى معذور نخواهد بود ؛ چراكه وى بدون تلاش و تفحص اشتباه كرده و با اينكه توان شناسايى حق را داشته ، اين كار را انجام نداده است . اگر شخصى به جستجو بپردازد و حقّانيت محمّد صلّى اللّه عليه و آله براى او ثابت شود ، لكن باوجوداين ، به سبب دشمنى و تعصّب ، به آن حضرت ايمان نياورد ، به عذاب و مجازات سزاوارتر خواهد بود .
4 . شخص به دليل بنگرد و صادقانه به حق توجّه پيدا كند ، لكن به گونهاى هدايت نشود كه موجب ايمان آوردن او به محمّد صلّى اللّه عليه و آله شود و اين عدم ايمان ، يا به سبب شبههء
هامش
( 1 ) . قوانين ، ج 2 ، ص 160 و 164 .