محمّد صلّى اللّه عليه و آله ايمان مىآورند ؛ آن هم تنها به اين دليل كه به حق احترام مىگذارند و به واقعيت اعتراف مىكنند . « 1 »
آنچه گفته شد در صورتى است كه شخص ، نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را انكار كند ، امّا اگر در دليل دقت كند ، ولى قانع نشود و در عين حال نبوت را انكار نكند ، بلكه به عنوان يك فرد بىطرف ، نه نبوت آن حضرت را نفى كند و نه اثبات و در همان حال ، در قلب خود از روى اخلاص چنين در نظر داشته باشد كه هرگاه حق برايش آشكار شود بدان ايمان آورد ، درست همانند فقيه عادلى كه دربارهء موضوعى فتوا مىدهد ، لكن با اين نيت كه هرزمان به اشتباه خود پى ببرد از اين فتوا عدول كند ، چنين شخصى مسئول نيست ، زيرا هركس كه در اجتهاد خود خطا كند و در اينباره تقصير هم نكرده باشد ، به حكم عقل و نقل مؤاخذه نخواهد شد . از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : « اگر مردم هنگامى كه نمىدانند ، توقف كنند و اظهارنظر ننمايند و حق را انكار نكنند ، كافر نمىشوند » . در روايت ديگرى از آن امام آمده است : « وقتى كافر مىشوند كه انكار كنند » . شيخ انصارى در كتاب معروف خود به نام رسائل در بخش « الظن فى الوصول » گفته است : « روايات فراوانى دلالت دارد كه ميان كفر و ايمان ، حد وسطى وجود دارد » .
معناى اين سخن آن است كه منكر ، كافر و معتقد ، مؤمن است ، امّا شخصى كه در شك است ، نه كافر محسوب مىشود و نه مؤمن .
از رواياتى كه مىتوان به آنها براى اثبات عدم مؤاخذهء مجتهد غير مقصّر - در صورتى كه دربارهء آنچه به عقيده ارتباط دارد دچار اشتباه شود - استدلال كرد ، روايتى مىباشد كه در نزد شيعه و سنّى مشهور است : « هرگاه حاكم به اجتهاد خود عمل كند و عمل او مطابق با واقع باشد دو پاداش دارد و اگر دچار اشتباه شود يك پاداش خواهد داشت » .
هامش
( 1 ) . از آن جمله است : « لئو پولد وايس » كه خود را محمّد اسد ناميد و كتاب : الاسلام على مفترق الطرق را تأليف كرد .
همچنين خانم « واگليرى » ايتاليايى صاحب كتاب دفاع عن الاسلام . و نيز افراد ديگرى كه من نامهاى آنان را نمىدانم . شنيدم يكى از ايرانىها كتابى دربارهء نام غربىهاى اسلام آورده ، كه گروه بسيارى هستند ، نوشته است .