آيهء
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ . . . »
با آيهء 143 از سورهء بقره
« وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً » ،
داراى يك مضمون است .
اگر مسلمانان دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر نكنند ، رهبرى آنان از بين خواهد رفت و در اينصورت ، نياز به رهبرى خواهند داشت كه آنها را امر به معروف و نهى از منكر نمايد .
مسلمانان در يك دورهء خاصّ [ از تاريخ خود ] اين مسئوليّت را انجام دادند و به حق ، رهبر ملل جهان بودند . آنگاه به تدريج از زير بار اين وظيفه ، شانه خالى كردند و با گذشت زمان ، [ بر خلاف وظيفهء خود ] نهى از معروف و امر به منكر كردند . چنانكه اين موضوع را در عصر حاضر مشاهده مىكنيم ؛ عصرى كه در آن ، بسيارى از فرزندان مسلمان ، از دين و هر اخلاق بزرگوارانهاى منحرف گشتهاند . ازاينرو ، وقتى نمازگزار و يا روزهدارى را مىبينند ، با ريشخند به او مىگويند : آيا در قرن بيستم هم بايد نماز خواند و روزه گرفت ؟
نويسندهء تفسير المنار در هنگام تفسير آيهء مورد بحث مىگويد : « حقّ آن است كه بگوييم : امّت اسلامى همچنان بهترين امّتها بود ، تا اينكه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كرد و بايد گفت كه آنان اين وظيفه را به سبب اعراض از آن و يا به علت سبك شمردن فرمان خدا در اينباره ترك نكردهاند ، بلكه آن را به ناچار به سبب استبداد شاهان و حاكمان بنى اميّه و دنبالهروان آنان رها نمودند » .
از آنجا كه اشيا با ضدّ خود شناخته مىشوند چنانكه با نظاير خود نيز شناخته مىشوند ، ما در اينجا اين حديث شريف را كه حافظ محبّ الدّين طبرى آن را بيان كرده است ، ثبت مىكنيم : « پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مثل اهل بيت من ، مثل كشتى نوح عليه السّلام است كه هركس بدان سوار شد ، نجات يافت و هركس بدان پيوست ، رستگار شد و هركس از آن دورى كرد ، غرق گرديد » . و حديث
« انّى تارك فيكم الثقلين : كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى »
را نيز ، 35 نفر از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، روايت كردهاند .