تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
چنين است . در اين‌جا دليلى بر شرط بودن عدالت وجود ندارد ؛ نه از كتاب ، نه از سنّت و نه از عقل . ثانيا ، امر به معروف با طاعت و يا معصيت ديگر احكام ، ارتباط ندارد . بسيارى از فقها شرط كرده‌اند كه امركنندهء به معروف بايد تأمين جانى داشته باشد ، به گونه‌اى كه وقتى امر به معروف و يا نهى از منكر مىكند ، هيچ‌گونه ضررى متوجّه او نشود . البته اين شرط در همهء موارد وجود ندارد ؛ مثلا جنگيدن با كسانىكه به قصد نابودى دين و كشورمان با ما مىجنگند ، واجب است ، با اين‌كه مىدانيم جنگ طبعا ، مستلزم ضرر است :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ ؛
« 1 » خدا از مؤمنان جان‌ها و مال‌هايشان را خريد تا بهشت از آنان باشد . در راه خدا جنگ مىكنند ، چه بكشند يا كشته شوند . وعده‌اى كه خدا در تورات و انجيل و قرآن داده است به حق برعهدهء اوست » . براى هرانسانى جايز است كه زندگى خويش را فدا كند ، در صورتى كه يقين داشته باشد اين كار به مصلحت عموم و به سود بندگان خداست ؛ زيرا مصلحت جامعه و كشور ، مهم‌تر و بزرگ‌تر از زندگى يك فرد است . چنين شخصى در پيشگاه خدا و مردم مأجور خواهد بود . در حديث آمده است : « بهترين جهاد ، سخن حقّى است كه در نزد سلطانى ستمگر گفته شود » . خلاصهء سخن اين‌كه دفع ضرر در صورتى واجب است كه فايده‌اى بر اين ضرر مترتّب نباشد و گرنه تحمّل آن ، جايز است . چنان‌كه براى انسان جايز است تا براى حفظ حيات خويش و جلوگيرى از مرگ و نابودى ، عضو بيمار خود را قطع كند . به‌علاوه ، شيوهء امر به معروف و نهى از منكر ، تأثيرى فوق‌العاده دارد . برخى از شيوه‌ها موجب نفرت [ ديگران ] از حق و باعث ايجاد زحمت‌ها و مصيبت‌ها براى كسى مىشود كه چنين شيوه‌هايى را [ در تبليغ ] برمىگزيند . در مقابل ، برخى از اين
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) آيهء 111 .