وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً .
خداوند به مسلمانان صدر اسلام ، كينهها و دشمنىها و جنگهاى طولانى را يادآور مىشود . از آن جمله ، جنگ ميان اوس و خزرج است كه 120 سال - چنانكه در تفسير طبرى آمده است - طول كشيده بود . خداوند به بركت اسلام ، دلهاى اين دو قبيله را به يكديگر مهربان ساخت ، تا آنجا كه برادران الهى شدند و براى يكديگر دلسوزى كرده ، خيرخواه يكديگر شدند . جعفر بن ابى طالب در سخنان خود خطاب به نجاشى چنين گفت :
« ما قومى بوديم كه در جاهليّت به سر مىبرديم ، بتها را مىپرستيديم ، لاشهء مردار مىخورديم ، كارهاى زشت انجام مىداديم ، قطع رحم مىكرديم ، حقّ همجوارى را رعايت نمىكرديم ، نيرومند ما حقّ ضعيف را مىخورد . ما همچنان در اين وضعيّت بوديم تا اينكه خداوند ، پيامبرى را از خود ما به سوى ما فرستاد ؛ پيامبرى كه ما دودمان ، صداقت ، امانت و پاكدامنى او را مىشناختيم . اين پيامبر ، ما را به توحيد و پرستش خداوند فراخواند . او از ما خواست تا بتها و سنگهايى را كه پدران ما پرستش مىكردند ، كنار بگذاريم . او به ما دستور داد تا راستگويى ، امانتدارى ، صلهء رحم ، خوشرفتارى با همسايگان را پيشهء خود كنيم و از محرّمات و ريختن خون ديگران خوددارى ورزيم . همچنين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ما را كارهاى زشت ، سخن دروغ ، خوردن مال يتيم و نسبت دادن زنا به زنهاى شوهردار ، نهى كرد . به ما دستور داد كه خدا را بپرستيم و براى او شريك قرار ندهيم ، نماز بخوانيم ، زكات بدهيم و روزه بگيريم » .
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها .
« شفا الشيء » ؛ يعنى كناره و لبهء چيزى . « شفى على الشيء » ، وقتى مشرف بر چيزى شود . لذا معناى آيه اين است كه شما به سبب كفر ، در لبهء آتش جهنّم بوديد و خداوند به بركت محمّد صلّى اللّه عليه و آله شما را از آن نجات داد .